اتنوګرافی تاجکستان
وزارت تحصیلات عالی
پوهنتون کابل
پوهنحی علوم اجتماعی
دیپارتمنت بشرشناسی و باستان شناسی
اتنوگرافی تاجیکستان
ترتیب کننده:پوهنمل آرین قیامی "رئیس خیل"
سال:1396
موقعیت جغرافياي
ارتفاع تاجيكستان از سطح دريا در پايينترين نقطه يعني سيردريا 300 متر و در بلندترين نقطه يعني قله اسماعيل ساماني 7495 متر ميباشد. بيش از نصف تاجيكستان 3 هزار متر از سطح دريا ارتفاع دارد. حتي زمينهاي پست وادي فرغانه كه در شمال دور و جنوب غربي واقع شدهاند به اندازه كافي از سطح دريا ارتفاع دارند. ارتفاعات پست تاجيكستان به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم ميشوند كه از شرق تا غرب به صورت زنجير، كوههاي تركستان، زرافشان و حصار را تشكيل ميدهند. انتهاي آنها در شمال پايتخت، شهر دوشنبه واقع است. در سلسله تركستان در بلندترين ارتفاعات، حداكثر ارتفاعات به 5509 متر ميرسد. بلندترين ارتفاعات اين سلسله در جنوب شرقي نزديك مرز قرقيزستان قرار دارند كه شامل بلندترين قلههاي شوروي سابق يعني قله لنين با ارتفاع 7134 متر، و قله اسماعيل شاماني (كمونيزم سابق) با 7495 متر ميباشند. قلههاي متعدد ديگري نيز در اين سلسله ارتفاعي بيش از 7 هزار متر دارند. از ديگر رشتهكوههاي اصلي آسياي مركزي تيانشان است كه شمال تاجيكستان را ميپوشاندند. كوهها جمعيت تاجيك را به دو بخش جنوبي و شمالي تقسيم ميكنند.
رودخانهها
تاجيكستان از ذخاير آبي برخوردار است. از برفهاي دايمي و يخچالهاي كوهسارها، رودها و سيلابهاي بيشمار به وجود آمده كه به شكل رودخانههاي پر از آب جريان مييابند. تعداد رودهاي كوچك و بزرگ به 947 ميرسد. شبكه رودخانههاي تاجيكستان به حوضه سه رودخانه بزرگ آمودريا يا جيحون، سيردريا يا سيحون و زرافشان كه بزرگترين رودخانههاي تاجيكستان هستند سرازير ميشوند.
بزرگترين رودخانههاي فرعي نيز وخش و كافرنهان هستند كه از ناحيه هاي شمال شرقي تا جنوب غربي تاجيكستان قرار دارند. اين شبكه رودخانههاي متراكم از ميان درهها به صورت زنجيره اي در مناطق مختلف جريان دارند كوهها توده يخهاي متعددي را در بر دارند كه بزرگترين آنها فدچنكو، با طول 77 كيلومتر و مساحت 7/651 كيلومتر مربع بزرگترين توده يخ جهان خارج از مناطق قطبي است.
تقريباً 50 درصد مساحت يخچالهاي آسياي ميانه نيز در تاجيكستان واقع ميباشد. تعداد يخچالهاي كوهستاني تاجيكستان به بيش از 8000 رسيده و در مجموع مساحت 8000 كيلومتر مربع را در بر ميگيرد. همچنين گرُمّ – گرژِيميلا (160 كيلومتر مربع)، بيوَچني (197 كيلومتر مربع)، گرما (153 كيلومتر مربع) و سووق درّه كلان (69 كيلومتر مربع) از يخچالهاي مهم اين كشور به شمار ميروند.
منابع طبيعي
منابع طبيعي تاجيكستان شامل نيروگاههاي آبي، كمي نفت خام، یورانيوم، جيوه، زغال سنگ قهوهاي، سرب، روي، سنگ سرمه، تنگستن، نقره و طلا ميباشد.
آب و هوا
آب و هواي تاجيكستان قارهاي، نيمه استوايي و نيمه خشك و بخشي صحرايي است. در كوههاي پامير آب و هوا قطبي نيمه خشك ميباشد و هوا به طور مؤثري منطبق با ارتفاعات تغيير ميكند. وادي فرغانه و ديگر ارتفاعات به وسيله كوههاي اطراف از هواي قطبي حفظ ميشوند.
درارتفاعات كم، ميزان درجه حرارت بين 23 تا 30 درجه سانتيگراد در ماه جون و 1 تا 3 درجه سانتيگراد زير صفر در ماه جولای ميباشد.
در پامير شرقي، ميزان درجه حرارت در ماه جون5 تا 10 درجه سانتيگراد و ميانگين درجه حرارت در ماه جولای 15 تا 20 درجه سانتيگراد زير صفر است.
در مناطق كوهستاني درجه حرارت در زمستان تا 45 درجه سانتيگراد زير صفر كاهش مييابد. حد متوسط دما در ماه جولای در مرغاب واقع در كوههاي بدخشان 6/19درجه سانتيگراد زير صفر است.
ميزان بارندگي
ميانگين بارندگي سالانه در اكثر مناطق جمهوري بين 700 تا 1600 ميليمتر است. شديدترين ميزان بارندگي در مناطق يخي فدچنكو است كه ميانگين آن 2236 ميليمتر در سال است و سبكترين آن در پامير شرقي با ميانگين زير 100 ميليمتر در سال است كه اوج آن در زمستان و بهار ميباشد.
سطح بارندگي در مناطق كوهستاني بسيار كم و به ندرت از 60 تا 80 ميليمتر در سال افزايش مييابد. در درهها بين 150 تا 250 ميليمتر در سال است.
پيشينه نژادي
نژاد تاجيك كه تاژيك نيز تلفظ ميشود، نژاد آريايي و مورخين در اولين مكتوبات كه به 2500 سال قبل بازميگردد آریائیان را ساكنان منطقه مطرح كرده اند. لذا تاجيكهاي فعلي همان وارثان آریائیان باستان آسياي مركزي به خصوص سغديها و باختريها محسوب مي شوند كه كشور آنها آريانا يا ايرانويج خوانده ميشود و نام «تا- جيکان» كه از نام تاجيك گرفته شده در كتاب اوستا قيد شده است.
ليكن بر سر معني اصيل «تاجيك» كه از كجا و دقيقاً به چه معني است، نظريات مختلفي وجود دارد. برخي ريشه تاجيك را از «تازيك» (تاخت و تاز كننده با اسب) مي دانند. به هر حال هنوز معني دقيق آن به روشني معلوم نيست.
تاجيكها وارث ميراث فرهنگي غني با سابقه طولاني در آسياي مركزي و از شرق مديترانه تا هندوستان هستند و به آن فخر ميورزند.
پراگندگي جمعيت تاجيكها در اواخر قرن بيستم بيش از 3 ميليون نفر در تاجيكستان، بيش از 1 ميليون نفر در ازبكستان، حدود 3 ميليون نفر در افغانستان و حدود 40 هزار تن نيز در منطقه خودمختار اويغور در چين زندگي ميكردند.
زبان تاجيكي يكي از اشكال فارسي در تاجيكستان و ازبكستان است كه با اندكي اختلاف با فارسي مدرن در ايران و دري در افغانستان رواج دارد.
در ايران نيز كلمه تاجيك استفاده ميشود. در ميمند استان كرمان خانوادههايي را كه دامدار نيستند و ييلاق و قشلاق نميكنند، تاجيك ميگويند. در اصفهان در راه دهقانان چندين قلعه كهنسال هست، از جمله «تالخونچه» كه قلعهها و خانهها بين ترك و تاجيك تقسيم شده و در سندهاي آنان كه بعضي متعلق به دوره قاجاريه است، نيز آمده است.
تاجيكها وارث و منتقل كننده فرهنگ بومي آسياي مركزي كه در دوره قبل از تاريخ جزو فلات اریانا بوده است، از مرزهاي چين تا فلات ايران و تا منطقهاي تا درياي كاسپين بودهاند و برخي از آنان از افغانستان امروزي و چين غربي به اين منطقه مهاجرت كردهاند.
در گذشته تركها به طرف غرب و مناطق تاجيكنشين مهاجرت كردند و فرهنگ تاجيكها متأثر از فرهنگ تركها نيز ميباشد.
آنها دهاتي با سقفهاي صاف يا خانههاي سنگي ميساختند و به كشت آبي گندم، جو و ارزن اشتغال داشتند. باغهاي آنها به داشتن انواع مختلف ميوه و خربزه – هندوانه شهرت داشت. صنعتي بسيار پيشرفته داشتند و شهرهاي آنان در مسير جاده ابريشم كه چين را به خاور ميانه و ماوراي آن وصل كرده بود و كاروانهايي از ايران، چين و هند، آن شهرها را به مراكز تجاري تبديل كرده بود، قرار داشت.
در طول تاريخ، تاجيكها با تاخت و تاز يونانيها، عربها، تركها، مغولها، بريتانياييها و روسها و افغانها مواجه بودند که آنها را قادر به تسخير سرزمينهاي شان كرد و با قتل عام و ويراني مهيب شهرها و زمينهايشان مواجه بودند.
تاجيكها پوستي نازك و قدي مناسب، معمولاً موهايي سياه و نرم و چشمهايي قهوهاي دارند. دين عمومي قبل از اسلام زرتشتي و همچنين بودايي و مسيحي، امّا پس از ظهور اسلام مسلمان شدند كه اكثريت آنها به فرقه سني حنفي مربوط بوده و شيعيان اسماعيلي و اثني عشري نيز در تاجيكستان وجود دارند.
از زندگي زرتشتيان هم كه به نسل آريايي منسوب ميگردند شواهد بسياري در سرزمين آريائيها كشف شده است. فارسها نيز انشعاب آريائيهاي تاجيك هستند كه از آريانا (ايرانويچ) به طرف غرب مهاجرت كردند.
در اروپا، در سال 1700م. كلمه آريا با فرا گيري زبان سانسكريت كه زبان باستاني نوشتارهاي مقدس هندوها بود و در آن ها درخصوص آريائيها و مهاجرت آنان به هند نوشته شده بود آنان را با اين كلمه آشنا كرد. همچنين رابطه نزديك بين اين زبان و زبان هاي لاتين و يوناني نشان گر پيوند زباني و نژادي آنان با يكديگر بود. لذا در اواخر قرن 18م. كه اروپاييان ريشه و فرهنگ آريائي را به اروپائيهاي سفيد پوستي كه هيچ ارتباطي با مردم آسياي مركزي (تاجيكها) يا ايرانيان نداشتند مرتبط كرده مردم ايران، آسياي مركزي و هند را هم كه به هندو اروپايي صحبت ميكردند به طريقي از نژاد آريايي منشعب مي دانستند. در اين زمان سر ويليام جونز نظريه داشتن ريشه مشترك بين اين زبانها را مطرح كرد.
آنان بر سر اين نظريه خود پافشاري داشته و ديگر مستندات از جمله كتاب اوستا را كه منظر متفاوتي از آريائيها را نشان داده و جوابي متفاوت از آنچه اروپائيها دنبالش بودند ميداد را كنار گذاشتند زيرا كه كتاب اوستا منبع مستندي در خصوص آريائيها و سرزمين آنها است كه در آن هيچ اشاره اي به مردم شمال آسياي مركزي نكرده و بر عكس آريانا را كه بعدها باختر و سپس خراسان نام گرفت، به عنوان موطن اصلي آريائيها مطرح ميكرد.
تمدن آريائيها مساحت بزرگي را كه خراسان بزرگ ناميده ميشد و امروزه شامل افغانستان، شرق ايران و كشورهاي آسياي مركزي ميباشد را شامل ميشود كه آريائيها از دير باز و از زمان اوستا و وداها تا آنجا كه مستندات در دست است در اين منطقه زندگي ميكردند.
آثار و بقايا و ابزار آلاتي متعلق به 30 هزار سال قبل در منطقه بدخشان تاجيكستان بدست آمده است كه هاكي از زندگي انسانها در دوران نئاندرتال مي باشد.
در مكشوفات از قبري نزديك آق كپرك آلات سنگي و ساخته شده از شاخ و استخوان كه قدامت آنها به 6 تا 9 هزار سال قبل از ميلاد مي رسد و همچنين اشياي برنزي بسياري كه به زمانهاي قبل و بعد از تمدن هندوها و به 2 – 3 هزار سال قبل از ميلاد بر ميگردد نيز كشف شده اند.
از عصر برنز و تجارت با بينالنهرين و مصر نيز شواهدي از جمله تجارت لاجورد از پايگاه شربوگا نزديك رودخانه آمو در شمال شرقي شهر قندوز نيز وجود دارد.
وضعيت مهاجرت
طبق سرشماري سال 1989م. موج مهاجرت مخصوصاً غير ساكنان آسياي مركزي و به خصوص روسها آغاز گرديد كه از دلايل آن روزهاي پاياني دوره شوروي و اوايل استقلال تاجيكستان، تمايلات شديد مذهبي تاجيكها به ايجاد حكومتي ديني نظير حكومت ايران، رسمي شدن زبان تاجيكي به جاي زبان روسي، رشد حق طلبي و ملّيگرايي تاجيكها و ترس از درگيري بود. برخي از اين مهاجرين را آلمانيها و يهوديها تشكيل ميدادند كه نه تنها از جمهوري بلكه از شوروي نيز كوچ كردند.
طبق يك تخمين، حدود 2000 هزار شهروند تاجيكستاني در اوايل سال 1992م. تاجيكستان را به جهت فراهم سازي موقعيت زندگي بهتر براي خانواده خود، ترورهاي كور و مفقودالاثر شدن مسلمانان متعهد و ترس از تبديل درگيريهاي سياسي به جنگ داخلي ترك كردند. طبق اعلام نماينده سازمان ملل در امور مهاجرين 50 تا 70 هزار مسلمان معتقد تاجيك از جنوب تاجيكستان تا شمال افغانستان از ترس قتل عام، در اوايل سال 1992م. از تاجيكستان فرار كردند.
مشكلات سالهاي 1992م. تا 1993م. موجب گرديد كه جمعاً تعداد افرادي كه منازل خود را به سوي نقاط ديگر تاجيكستان يا به ديگر كشورها ترك كرده بودند، حد اقل 500 هزار نفر تخمين زده شود. اغلب اين مردم در سال هاي 1993م. تا 1994م. با كمك دولت ايران كه براي آوارگان اردوگاههايي را ترتيب داده و كمكهايي را در تاجيكستان و ايران به آنان اختصاص داده بود وهمچنين با كمك ديگر دولتهاي خارجي و سازمان هاي بينالمللي به وطن خود مراجعت كردند. اين بازگشت سختيهاي فراواني را به دنبال داشت. برخي توسط نيروهاي پيروز جنگ مورد تهديد، آزار و يا قتل قرار گرفتند. براي ديگران سختي در ويراني منازلشان و وضع بد اقتصادي پس از جنگ بود.
افزايش مهاجرت در اواخر سال 1980م. و اوايل سال 1990م. جمهوري را از وجود نيروهاي متخصص و كارگران حرفهاي كه بيشتر غير تاجيك بوده و قبل از آن تاجيكها را به دور از دستيابي به تخصص و مهارتهاي كاري و پستهاي مهم مملكتي نگاه داشته بودند خالي كرد.
تعداد زيادي از پزشكان و معلمين اين كشور را ترك كرده و صنعت نيروهاي كارگر ورزيده را از دست داده بود كه جايگزيني آنها غير ممكن مينمود.
مراكز ادبي
در اوايل سده 20 ميلادي، همانند دوران گذشته، شهرهاي بزرگ بخارا، سمرقند، خجند، اوراتپه، نيز بيكگريها و شاهگريهاي حصار، كولاب، بدخشان، درواز، قراتگين، قباديان و غيره از مراكز ادبي معتبر تاجيكستان بود كه شاعران و اديبان بسياري را در دامان خود پرورش دادهاند.
بخارا
شهر بخارا كه از قديمالايام از مراكز بزرگ فرهنگ تمدن آريايي است و در طول تاريخ بزرگان و عالمان بسياري از آن برخاستهاند،، در اين دوره به عنوان پايتخت امارت بخارا داراي مراكز ادبي بزرگي بود. عنبر، انور، عنقا، وحشي، گلشني، عصامي، راقم، راجي، سودايي،، افقر، نجات، مسرور، تسليم، قانع، قدسي، حامد، اسلم، شايق و دهها شاعر و اديب ديگر از افتخارات اين دورهاند.
ملا محمد شريف متخلص به عنبر از شاعران بااستعداد بخارا بود. قاري رحمتااله واضح، عبداللهخواجه عبدي، افضل مخدوم پيرمستي، حاجي نعمتالله محترم او را از دانشمندان زبردست زمان ناميدهاند. عنبر در انشاء قطعه تاريخ و معما استاد زمان بود. او در سال 1914 وفات كرده است.
ملا محمودخواجه بخارايي متخلص به افقر علوم رسمي زمانش را در بخارا فرا گرفت. سپس به زيارت كعبه مشرف گرديد. اشعارش بيشتر در قالب غزل، قصيده و مثنوي است. او پانزده مثنوي تحت عنوان «خمسه اَشَره» سروده كه از بهترين نمونههاي حكايات و روايات است كه هر حكايت 15 بيت ميباشد.
ملا عبدالله خواجه متخلص به تحسين از اكابرزادگان بخارا بود. چندي در ناحيه وابكند منصب قضاوت را عهده دار بوده است. در علوم رياضي، حكمت، كلام و طبيعتشناسي بي مانند بوده است. عبدالله خواجه عبدي تحسين را «بسيار ذكي و سخندان، لطيفهگو، گشادهرو و شيرينزبان…» گفته است. ديوان اشعاري از او باقي مانده است.
ملا فتحالله بخارايي متخلص به عنقا در خانواده قاضي مسيحاي بايسوني زاده شد. او يكي از شاعران بنام زمان خود بود. افزون بر اين، خط نستعليق را خوب مينگاشت و در علم موسيقي نيز مهارت داشت.
ملا تاجالدين متخلص به اسلم يكي از عالمان نكتهسنج و شاعران خوب زمان بود. در مدارس بخارا تدريس ميكرد و سال 1909 مفتي بخارا گرديد. در سال 1910 وفات كرده است.
سمرقند
در يكي ديگر از مراكز فرهنگي تاجيكان شهر زيباي سمرقند، شاعراني چون صبحي، عبدالجبار، راجي، هادي، فكري، خطايي، تمهيد و غيره زندگي كرده و آثاري خلق كردهاند.
ميرزا نورالدين متخلص به هادي سال 1831 در شهر سمرقند متولد شد. ابتدا در زادگاهش و سپس در بخارا تحصيل كرد. پس از ختم مدرسه مدت چهار سال منشي دربار امير مظفر منغيتي بود. سپس به زادگاهش برگشت و به مكتبداري اشتغال ورزيد و به پسران و دختران در كنار خط و سواد، خطاطي را نيز تدريس ميكرد.
به زبانهاي فارسي تاجيكي و تركي شعر ميسرود. ديوان وي سال 1913 در شهر سمرقند به كوشش فرزندش فخرالدين راجي به طبع رسيد. هادي «انوار سهيلي» (كليله و دمنه) را به طور كامل به زبان فارسي تاجيكي به نظم كشيد. وي به سال 1920 وفات يافت.
مسيحاي تمهيد سال 1891 در شهر سمرقند متولد شد و در مدارس زادگاهش كسب كمال نمود و در زمينههاي تاريخ ادبيات، فلسفه و قوائد نظم فارسي تاجيكي و عرب معلومات فراواني اندوخت.
صدرالدين عيني در «نمونه ادبيات تاجيك» نوشته است كه: «پدر و اجداد تمهيد همه شاعر و اهل ادب، فلغريالاصل و تاجيك صرفاند» . تمهيد از جواني شعرميسرود. مؤلفان كتاب «سخنوران صيقل روي زمين» آوردهاند: «تمهيد از منسوبان محفل ادبي سيداحمد وصلي و از مصاحبان و دوستان نقيبخان طغرل بوده، در باره حيات و ايجاديات وي خاطرههاي بسي پرارزشي دارد. تمهيد در خطاطي هم دست توانايي داشته و چند نوع خط قديمي تاجيكي را هنرمندانه و خيلي پخته مشق ميكند» .
ملا عبدالكريم سمرقندي متخلص به سپندي پس از آموزش ابتدايي در مدارس بخارا، به وطن برگشت و در مدرسه اُلغبيك سمرقند به تدريس اشتغال ورزيد. در سال 1906 به همراه پسرش پسندي به زيارت كعبه شرفياب گرديد. وي در سال 1910 ديده از جهان فرو بست.
ملا عبدالرحيم سمرقندي متخلص به پسندي، كه پسر شاعر سپندي بود، نزد پدر تحصيل كرد. او از شاعران صاحب ديوان زمان است. حاجي نعمتالله محترم در «تذكره الشعرا» در باره پسندي مينويسد: «خصوصاً در فن اشعار بسيار صاحب ذوق و به تحسين گفتار بغايت كثيرالشوق است. خط خوب و انشاي مرغوب دارد» .
فخرالدين راجي كه يكي از شاعران و خطاطان بنام بود، سال 1880 در سمرقند زاده شد. سال 1912 مدرسه شيردار سمرقند را ختم كرد و تا انقلاب اكتبر در محله سوزِنگران سمرقند با اصول جديد مكتبداري ميكرد. او يكي از شاعران معارف پروري بود كه موضوع اساسي اشعارش مكتب، معارف، آموزش و پرورش بود. شعرهايش در مجله «شعله انقلاب» چاپ ميشد. او 91 شماره اين مجله را خطاطي كرده است.
خجند
شهر باستاني خجند در اين دوره در كنار شاعران پرآوازهاي چون تاشخواجه اسيري، شعرايي ديگر همچون قاري، فياض، بهجت، معظمخان، زائر و ديگران را در دامان خويش پرورده است.
ميرمحسن خجندي متخلص به قاري پس از آموزش ابتدايي، در مدارس بخارا تحصيل نمود. او سه بار به زيارت كعبه رفت. اشعار او از شهرت والايي برخوردار بود. حاجي نعمتالله محترم در تذكرهاش مينويسد: «اين فقير حقير در حق ايشان به كدام وصف زبان فرسايم كه زبان وصف نمايد كه به طواف كعبه قدرتش رسيده باشد، رنگيني عباراتش در سر گراني است. حقيقت را بر ضميرش جبههسايي» .
داملا حسن متخلص به زائر نيز يكي ديگر از شاعران شيرينسخن خجند است. قاري نعمتالله محترم در باره او چنين نوشته است: «سرحلقه ارباب سخن و پير سخنسنجان زمان، پيشواي خجنديان داملا حسن است» .
ميرزا عبدالله فياض سال 1854 در شهر خجند متولد شد. در مدارس سمرقند تحصيل نموده است. او يكي از سخنوران سرشناس زمان خود بود. وفاتش به سال 1928 است.
سيدولي احراري سال 1874 در خِستيوَرْزِ خجند زاده شد و در مدارس خجند و بخارا تحصيل نمود. سال 1920 در زادگاهش مدرسهاي تأسيس و در آنجا تدريس ميكرد. او به سبك بيدل شعر ميسرود.
معظمخان در سال 1833 در شهر خجند متولد شد. او يكي از شاعران صاحب ديوان زمان خود بود. موضوع اشعار او مختلف است. او سال 1917 در جِزَّخ وفات كرد.
اوراتپه
جوهري، دلشاد برنا، مشتري، عبدالرحيم، عزيز، مقبول، عزيزي و ديگران زاده اين شهر فرهنگي ميباشند.
دلشاد برنا سال 1800 در خانواده رحيمقل صوفي استروشني به دنيا آمد. هنگام تصرف اوراتپه از جانب سپاه خوقنديان، خان خوقند امير عمرخان، دلشاد را مانند ديگران همچون اسير به خوقند برد. دلشاد از دربار فرار كرد و در خانه شخصي به نام تاشمخدوم پناه برده و با او ازدواج ميكند.
دلشاد برنا بيش از 50 سال مكتبداري كرد و به دختران و زنان بسياري سواد آموزاند كه در ميان آنها شاعرههايي مانند خيري نساء، بحري نساء، عنبرآتون و طوطي نيز بودند.
او شاعره نامدار زمان بود. «منتخبالاشعار» و «تاريخ مهاجران» او تقريباً حدود 1200 مصرع اشعار پراگنده را در خود جاي دارند كه در آنها عقايد معارف پروري جايگاهي بسزا دارد.
اين شاعره در «تاريخ مهاجران» خود در خصوص تاراجگريهاي امير عمرخان، تاريخ تسخير آسياي ميانه از جانب روسيه و حيات سياسي و اجتماعي آن دوره حكايت ميكند. دلشاد برنا در سال 1907 در خجند وفات كرد.
حبيبالله خان متخلص به مشتري سال 1893 در استروشن به دنيا آمد. آموزش ابتدايي را نزد پدر آموخت. سپس در مدارس زرگران و مير عرب بخارا تحصيل كرد و بعد به وطن برميگردد. مدتي قاضي اوراتپه بود و سرانجام به سال 1935 وفات كرد.
ملا عبدالرحيم پس از آموزش ابتدايي در مدرسه خواجهجان اوراتپه تحصيل نموده است. در اشعارش غزل و قصيده جايگاه ويژه دارد. وفات او به سال 1909 اتفاق افتاده است.
عبدالعزيز استروشني ابتدا نزد پدرش موسيخان كه شعر ميگفت، آموزش ديده سپس در مدرسه خواجهجان اوراتپه تحصيل نموده است. ستايش مرد دهقان كه خود او يك عمر دهقان بود، يكي از موضوعهاي اصلي اشعار اوست.
ملا محمدظفر مخدوم متخلص به جوهري در خانواده قاضي سيدمخدومخان استروشني در سال 1872 به دنيا آمد. پس از آموزش ابتدايي در مدارس بخارا تحصيل نمود و سپس به وطن برگشت. در شعرهايش اساساً از ميرزا عبدالقادر بيدل تقليد ميكند.
ملا ميرعبدالعظيم استروشني متخلص به مقبول پس از تحصيل در مدارس بخارا به وطن برگشت و مفتي شد. در اشعارش غزل و قصيده فراوان است. حاجي نعمتالله محترم در «تذكره الشعرا» مينويسد كه مقبول «در غزل و قصايد يد بيضانماي مُنكِران بود» .
بحرالدين عزيزي سال 1895 در استروشن زاده شد سواد ابتدايي را از پدرش كه مردي شاعر بود، آموخت. سپس در مدرسه اوراتپه و از سال 1916 در مدرسه ديوانبيگي بخارا تحصيل نمود. پس از انقلاب اكتبر تا سال 1920 مدير شعبه معارف خلق اوراتپه بود. اشعار پيش از انقلاب او به سال 1917 در تاشكند به طبع رسيد.
ملا ادريسخواجه استروشني متخلص به راجي در خانواده ملا نبيرهخواجه كه مردي فاضل و شاعر و با تخلص توفيق شعر ميگفت، به سال 1880 ديده به جهان گشود. به گفته صدرالدين عيني «او از مقتدرترين معاصران خود بود» . او از شاعران معروف زمان خود بود و به سال 1919وفات كرد.
از راجي دو اثر باقي مانده است. يكي «تذكره الخطاطين منظومه»، كه در باره خطاطان مشهور گذشته و معاصر بخارا و استروشن معلوماتي دقيق ميدهد. ديگري «بياض راجي» است كه سال 1907 در كاگان بخارا به چاپ رسيد.
بدخشان
مخفي بدخشاني، شاهفتور، هجري، جرمي، ولي، ملا شمشير وخاني، ربابي، عادل شغني، ملا دولتشاه، ميرزا عباد از شعراي صاحب نام اين مركز فرهنگي و ادبياند.
شاهفتور محبت شاهزاده سال 1869 در روستاي پارشنو شغنان در خانوادهاي اهل سواد و مطالعه زاده شد. تحصيلات ابتدايي و خطاطي را از پدر آموخت. پس از اتمام تحصيلات دبير حاكم شغنان شد. پس از آنكه حكومت پادشاهي روس براي بدخشانيها مكتب تأسيس كرد، معلمي آن به شاهفتور واگذار شد. او به سال 1959 در روستاي سِنْديو ناحيه راشتقلعه وفات كرد.
از شاهفتور محبتشاهزاده دو بياض باقي مانده كه بياض اول تماماً غزليات و بياض دوم 13 مُسَمّن (424 بيت)، 21 مخمس (489 بيت)، 15 قصيده (261 بيت)، 3 غزل (46 بيت) را كه در مجموع 1110 بيت را تشكيل ميدهد، فرا گرفته است.
او با همكاري سليمان قربانمحمدزاده (آخوند سلمان) اثري تاريخي با نام «تاريخ بدخشان» در چهار فصل تأليف نمود. فصل اول تاريخ دوره پيش از حاكميت عبدالرحمانخان (حاكم بدخشان)، فصل دوم دوره حاكميت عبدالرحمانخان پسر قبادخان (1792-1814)، فصل سوم دوره حاكميت افغانستان و فصل چهارم دوره حاكميت پادشاه روسيه نيكلاي را در بر ميگيرد.
ملا اسماعيل بدخشي متخلص به هجري كه زاده بدخشان است، در خوقند و بخارا تحصيل نمود. وي آثار خود را كه اساساً عبارت از غزل است، به پيروي از مولانا جلالالدين بلخي، حسن دهلوي، كمال خجندي و حافظ شيرازي سروده است.
در خصوص هنر، دانش، شاعري و خطاطي هجري ميرزا سليمبيك سليمي، قاري رحمتالله واضح، افضل مخدوم پيرمستي معلوماتي جالب دادهاند. از جمله پيرمستي چنين مينويسد: «هجري تخلص فضايلمآب حقايقپناه، كمالاتاكتساب معارف دستگاه، حلاّل مشكلات علوم عربيه، كشاف مغضوبات فنون ادبيه، بلبل گلستان سخنراني – ملا اسماعيل بدخشاني است… در جامع خطوط، خصوصاً نستعليق و ثلث زبردست روزگار و سرآمد فضلاي ديار است» .
ملا شمشير وخاني سال 1835 در روستاي زُمُدْگِ ناحيه وخان در خانواده مردي دهقان به نام روشن زاده شد. سال 1955 در سن 120 سالگي وفات كرده است. از او بياضي باقي مانده كه عبارت است از غزل، مخمس و ديگر انواع شعر. ملا شمشير وخاني همچنين رسالهاي به نثر در خصوص ترتيب و نظام و قوانين تقسيمات و استفاده از آب و زمين در عهد حاكمان افغانستان و روسيه پادشاهي در بدخشان تأليف نموده است.
شاهسعيدمحمد جرمي كه زاده جرم بدخشان است، همراه پسرش ولي جرمي كه او هم شعر ميگفت، به خاطر تحصيل علوم و سياحت و تجارت چند مدت در سمرقند به سر بردهاند. اشعارشان در بياضها بسيار است.
كولاب
حاجي حسين كنگُرتي، بسمل، عجزي، ذره، مضراب، لقا، ملابرهان ختلاني، ميرزا رجب، بابايونس خدايدادزاده از معروفترين سخنوران اين ديارند.
حاجي حسين كَنگُرتي سال 1868 در روستاي قرقميش كنگرت در خانوادهاي ثروتمند زاده شد. پس از تحصيلات ابتدايي در مدارس تورسونجان و رشيد بخارا علوم زمانش را از بر نموده است. بعد از تحصيل به زيارت حج مشرف گرديد و مدت سه سال در عربستان به سر برد. سپس از ايران و هندوستان و چند كشور اروپايي ديدن نمود. بعداً به زادگاه خود برگشت و در مدرسه كنگرت فقه و صرف و نحو عربي را تدريس ميكرد.
وفات او به سال 1917 بوده و مرقدش در مزار حضرت مولوي كنگرت ميباشد.
حاجي نعمتالله محترم در «تذكره الشعرا»ي خود از حاجي حسين كنگرتي كه شاعري معروف و صاحبديوان و خطاطي چيرهدست بود، چنين ياد كرده است: «حاجي تخلص سخنسنج والافطرت و نكته رس نازكطبيعت، دريادل صنايعضمير، قلمزن بديعپرداز، نگارنده مباني و نگارستان معاني ملا محمدحسين ختلاني است. تحصيل علوم به نزد اساتيد دارالفاخره (بخارا) پيكي گرديده، به هر كوچه در رسيده، ابواب فتوح را در حرب به روي خود گشاده، از هر خرمني دانه ربوده. پس از آن به وطن خود طرح اقامت انداخته، در آنجا بين اكابر و اصاغر اعتبار تمام يافته، اشعار خود را به تركيب ديوان كشيده، در مطبعه تاشكند به زيور طبع رسيده…» .
آثار او عبارت است از غزليات، مسدسات، مخمسات، قصايد، مرثيههاي تاريخها، رباعيات، نامههاي منثور و منظوم، منظومههاي «وسيله النجات»، «دبستان عبرت»، «تاريخ جوده»، مثنوي «كامدي و مدن»، يك اثر تاريخي «منتخبالاخبار في طبقات سلاطين»، رساله «خطوط اشكال اسلاميه» و غيره.
سال 1912 در شهر تاشكند كليات آثارش به طبع رسيده كه شامل 6500 بيت است.
ملا برهان متخلص به بسمل كه يكي از دانشمندان و شاعران شناخته زمانش بود، پس از تحصيل ابتدايي در زادگاهش در مدارس بخارا تحصيل علم نموده در مدرسه سرمزار آن شهر تدريس كرده است.
افضل مخدوم پيرمستي در «افضلالتذكار في ذكرالشعرا والاشعار» خود در باره بسمل چنين مينويسد: «بسمل اسم سامياش ملا برهان است. مكتب او دارالفاخره (بخارا)، موالد او خاك پاك ختلان، مردي است مليحگفتار و بليغبيان و لطيفهسنج و نكتهدان.. خصوصاً حقايق و تدقيقات ابوالمعاني (بيدل.) از زبان معنيترجمانش موقوف… تولاب را از فيض حضورش استفاده و اصحاب را از صحبت پرنورش استفاده. با قصير كمالات ظاهري موصوف و به ملاحت اشعار و طراوت گفتار معروف… مقلد و متبوع رويه ميرزا عبدالقادر بيدل است» .
ملا ذاكر ختلاني متخلص به ذره پس از تحصيل ابتدايي در مدارس بخارا، علوم زمانش را از بر نموده، در علم به پايه بلند رسيده و مفتيگري و مدرسي ميكرد. او ميان دانشمندان از شهرت والايي برخوردار بود.
افضل مخدوم پيرمستي دائر به او چنين معلوماتي ميدهد: «الآن به منصب تدريس سترگ و پايه بزرگ افتاي دارالفاخره بخارا مفتخر است. مشاراليه از مشاهير افاضل زمان و ممتازالاماصل و اقران است» .
حاجي نعمتالله محترم خبر داده كه: «در اثناي تدريس مدرسه تورسونجان در سنه 1334 به دارالبقا شتافت» . يعني اينكه ذره به سال 1915 وفات كرده است.
ملا عبدالرحيم ختلاني متخلص به عجزي پس از تحصيل مدارس بخارا در آنجا به تدريس اشتغال ورزيد. وي مردي فاضل و شاعري هوشمند بود.
افضل مخدوم پرمستي درباره او چنين گفته: «عجزي تخلص صبح صادق سپهر شيرينبيان ملا عبدالرحيم ختلاني مدرس، مردي است حليم و صاحب وضع سليم. ذهنش مشقب معني دقيق، در خوي حسنالخلق و در خلق بسيطالوجه و خليق و متفضل و مسبق و افضال هر قدر گمان رود، فنون از آن است» . مضرابخان كه مدتي چند حاكم كولاب بوده است، مردي فاضل و شاعري خوشبيان نيز بوده است. عبداللهخواجه عبدي در «تذكرهالشعرا»ي خود درباره مضرابخان چنين گفته: «بسيار مرد فاضل و به صنايع بيشمار عالم و كامل بوده است… طبع خوش و شعر مرغوب ميگفته» .
بابايونس خدايدادزده سال 1870 در روستاي كاسهتراشان ناحيه سويت كنوني متولد شد. هنر كراوغليسرايي را ازكوراوغليسراي معروف ميرزا قرباناف آموخته است. او به خاطر اجراي سرودهاي شورانگيز و ضدحكومتياش به تعقيب بيك بَلْجوان گرفتار شده به خجند، فرغانه، خقند، تاشكند و سمرقند هجرت نموده است. سال 1916 به حيث مردكار از جانب حكومتداران به روسيه فرستاده شده و سال 1919به وطن برميگردد. اشعارش به سبك اثرهاي آفريده شده در تربيه كوراوغليسرايان تاجيك سهم بالغ دارد.
حصار
در ميان شعراي معروف اين حوزه ادبي ميتوان از بنده، غمگين، كريم ديوانه و كامل را نام برد.
داملا امامالدين حصاري متخلص به بنده پس از آموزش ابتدايي به بخارا رفته در نزد قاضي عبدالشكور آيت-پدر شريفجان مخدوم صدر ضياء كه يكي از فاضلان زمان بود، تحصيل كرده است. پس از ختم مدرسه مدتي در ناحيه قراقول به شغل قضاوت پرداخت. سپس در مدرسه بخارا به تدريس اشتغال ورزيد.
او بخصوص در علوم فقه، فلسفه، حكمت، رياضيات، تاريخ و اصول دين دانش فراوان داشت.
عبداللهخواجه عبدي، بنده حصاري را چنين وصف كرده است: «مشاراليه مردي باغيرت و حرمت، بسيار فاضل و باجرأت است. گاه گاهي بنابر انبساط طبيعت ميلان اشعار داشته علم فصاحت و بلاغت را ميافراشته» .
پس از انقلاب اين مرد فاضل به زندان انداخته شد و در حدود سالهاي 1921 و 1922 وفات كرده است.
ملا محمدشريف حصاري متخلص به غمگين از شاعران ديگر اين منطقه بود كه در مدارس بخارا تحصيل نموده است. حاجي نعمتالله محترم در «تذكره الشعرا»ي خود در باره او مينويسد: «غمگين تخلص نهال نوخيز گلستان خوشگفتاري و تازهنخل سرريز بوستان معنينگاري ملا محمدشريف حصاري است. مشاراليه از مسقطالرأس خود به دارالفاخره (بخارا) شتابان و قوت فكرياش در ميدان سعي صاحبجولان» .
عبدالكريم قربان متخلص به كريم ديوانه كه يكي از شاعران معروف خلق تاجيك محسوب ميشود، سال 1878 در روستاي جُرَّك حصار زاده شد و به سال 1918 در همان جا وفات كرد. او به شهرهاي دهنو، ترمز، شهرسبز، بخارا، سمرقند و خوقند و غيره سفر كرد.
اشعار كريم ديوانه بيشتر در مزمت حكومتداران وقت حاكم، ميرشب، قاضي، رئيس، امين بازار و غيره سروده شده و بارها به تعقيب آنها گرفتار گرديده است. حتي در سال 1910 مير حصار حكم قتل او را صادر كرد.
كامل سال 1831 در ناحيه فيضآباد بيكگري حصار زاده شد. در سن 12 سالگي به خوقند رفت و در آنجا سواد فارسي و عربي را آموخت. سپس در مدرسه مير عرب بخارا علوم زمانش را فرا گرفت.
او شاعري صاحبديوان بود. عبدالله خواجه عبدي، افضل مخدوم پيرمستي، ميرصديق حشمت، حاجي نعمتالله محترم در تذكرههايشان به شخصيت كامل و اشعارش بهاي بلند دادهاند.
قاضي شفق، زاده سرزمين قباديان و از شاعران مشهور زمان و چند سالي قاضي ولايت قباديان بود. او بر غزليات سعدي، جامي، بيدل، شاهين، افصح، داعي و ديگر بزرگان كلاسيك ادب فارسي تاجيكي مخمس بسته است.
درواز
مهجور، غَبرا، بحري دروازي، وحشي، كامل دروازي، مسلك، فطرت، شمسالدين، محزون، خاكي، غافل، عِزّت، عاري، مظلوم، مولوي، هجري، حسيني، مغمون، لقا از شعراي بنام اين مركز ادبي محسوب ميشوند.
ميرزا محمدلقا متخلص به لقا كه يكي از شاعران معروف محسوب ميشود، سال 1875 در روستاي ياگيد ناحيه درواز در خانواده دهقاني با نام نادرشاه متولد شد. وي نزد معلمي با نام ملا خواجه داد از روستاي روناو معلومات ابتدايي را فرا گرفت. بعداً شعر و شاعري و خوشنويسي را از شاعر محمدمراد غافلي آموخته است.
لقا نخستين ديوان خود را در سال 1910، در سن 35 سالگي منتشر كرد. اين ديوان عبارت است از ديباچه، 431 غزل، 1 مخمس، 1 الفنامه، 55 رباعي، 1 ساقينامه، 3 مناجات، 8 قطعه كه در مجموع 2250 بيت را تشكيل ميدهد. موضوع اصلي آثار شاعر تربيتي و اخلاقي است.
ملا صدرالدين متخلص به محزون كه صاحب سه ديوان اشعار است، در خانواده يكي از شاهزادگان درواز به نام جلالالدين متولد شد. همراه خانوادهاش ابتدا به چارجو و سپس به بخارا رفت و در آنجا علوم زمانش را فرا گرفت. حاجي نعمتالله محترم و شريفجان مخدوم صدر ضياء از اشعار زيباي او وصف كردهاند. صدر ضياء در «تذكره الاشعار» خود مينويسد: «به رنگ مولاناي جام سه ديوان مشتمل بر انواع اشعار به اتمام رسانيده بود كه چندي به دست راقم امانت بود، كه همه اشعارش خوب و زيبا بوده، اكثر اشعار متقدمين را جوابهاي برجا گفته» .
سيدخواجه متخلص به مهجور يكي ديگر از شعراي صاحبديوان اين منطقه است كه در خانواده مردي بافرهنگ به نام حامدخواجه نام كه با تخلص واله شعر ميگفت، در روستاي وَخْياي طويل دره زاده شد. پس از آموزش ابتدايي، در مدارس بخارا تحصيل نمود. او در سال 1908 وفات كرده است.
عبداللهبيك بزرگخواجه متخلص به مظلوم كه پسر مهجور شاعر و نبيره واله شاعر بود، در روستاي وخياي طويلدره زاده شد. در زادگاهش تحصيلات ابتدايي را ختم كرد و سپس در مدارس بخارا تحصيلات خود را كامل كرد. او يكي از شاعران صاحبديوان مركز ادبي درواز بود كه در سال 1920 وفات يافتهاست.
غافل متولد روستاي ياگيد درواز بود. ديواني ناقص از او شامل مثنوي «قصه جنگ دختر قيصر روم»، 42 غزل و 8 مخمس از او باقي مانده است.
غبرا كه مدتي چند در قراتگين در مسند توقسباچي اشتغال ورزيده است، يكي ديگر از شاعران صاحب ديوان درواز است كه در غزل پيرو خواجه حافظ بوده است. ديوان اشعار او مشتمل بر 75 غزل، 9 مخمس، 1 قصيده، 1 مسمن، 22 رباعي و 2 مثنوي و در مجموع 1129 بيت است.
ملا يارمحمد متخلص به ياري و معروف به ملايار ونجي سال 1839 در خانواده ملا ملوك زاده شد. سواد ابتدايي را در زادگاهش كسب نمود. چندي در دربار شاه درواز به عنوان دبير خدمت كرد و سپس در مدارس بخارا تحصيل علم نمود. پس از تحصيل به زيارت خانه خدا مشرف گرديد و بعداً به زادگاه خود روستاي غمايك ونج برگشت.
ملايار ونجي يكي از شاعران در بين خلق معروف منطقه بود كه اشعارش را هم به زبان ادبي فارسي تاجيكي و هم به لهجه محلي سروده است. ايجاديات او متنوع بود كه ذم و انتقاد جايگاه خاص دارد.
عبدالحق عبدالحي متخلص به بحري دروازي سال 1860 در خانواده مولانا عبدالقهار در روستاي سنگيوني درواز به دنيا آمد. تا سن 15 سالگي نزد پدر، و سپس نزد يكي از عالمان آن روزگار مخدوم اعلم، علوم زمانش را فرا گرفت. سال 1881 به بخارا رفت و مدت 10 سال در مدرسه كوكَلْتاش ادامه تحصيل نمود. سال 1891 به وطن برگشت و سرانجام در سال 1915 به دار باقي شتافت. او اشعار زياد و زيبايي سروده است.
ملا وفا متخلص به وحشي زاده درواز و پرورده مدارس بخارا بود. اين دانشمند علوم مختلف و شاعر شيرينسخن سال 1914 در بخارا فوت كرده است.
تذكرهنويساني مانند عبداللهخواجه عبدي، افضل مخدوم پيرمستي، ميرصديق حشمت، حاجي نعمتالله محترم و صدرالدين عيني از وحشي به عنوان عالم و شاعر صاحبنام ياد كردهاند. از جمله حاجي نعمتالله محترم در «تذكيره الشعرا»ي خود نوشته كه: وحشي «از جمله افاضل ديار و مقوله و علميه بلنداشتهار در تدقيقات منطقه واحد و در تحقيقات فلسفه فريد است» .
لطفالله فطرت پس از تحصيل ابتدايي در درواز، به بخارا رفت و در مدارس آنجا تحصيل نمود. از اشعار خود و چند تن ديگر دو بياض مرتب ساخت كه يكي از آنها سال 1910 در شهر تاشكند به طبع رسيد.
شمسالدين دروازي نيز در مدارس بخارا تحصيل علم كرده است. تذكرهنويسان افضل مخدوم پيرمستي و حاجي نعمتالله محترم شعر او را نيكو گفتهاند.
ميرزا اوليا حسين دروازي متخلص به مغمون زاده روستايكيوران و داراي اشعار زيبا ميباشد.
قراتگين
در ميان شعراي قراتگين، نسيمي، بخاري، خوندل، عبدالحي، عابددين محمد بيش از ديگران شهرت داشتند.
عبدالحي چهارمغزكي كه از شاعران صاحبديوان است، سال 1869 در روستاي چهارمغزك ناحيه دربند متولد شده است. اشعار به جا مانده او عبارت است از 170 غزل (7650 بيت)، 16 مخمس (1005 بيت)، 1 مناجات (15 بيت)، 1 موعظه (12 بيت)، 74 رباعي و دوبيتي، 3 قطعه كه در مجموع 8838 بيت را تشكيل ميدهد.
محيالدين شاه قراتگيني متخلص به بخاري يكي ديگر از شاعران صاحب ديوان اين منطقه و از خاندان شاهان قراتگين و شاعر شيرينزبان زمان خود است.
ميرزا ابوسعيد ميرزا يوسفزاده متخلص به نسيمي زاده روستاي حصارت هايت بود. اشعارش اساساً از غزل، قصيده، مخمس عبارت است.
صالح بدل كه زاده دهه خُفَك غرم بود، با تخلص خوندل اشعار زيبايي آفريده است.
عابدالدين محمد سالهاي 1873-1933 در روستاي آسيابدار ميزيست كه از او بيش از 1000 بيت باقي مانده است.
مركز ادبي سرگه زرافشان
طغرل، تمهيد، احمد ميرامينزاده و… پرورده اين ديارند.
نقيبخان طغرل احراري كه يكي از بزرگترين شاعران غزلسراي قرن 20 تاجيك ميباشد، 26 مارچ سال 1865 در روستاي زاسون ناحيه عيني در خانوادهاي ثروتمند و فرهنگي زاده شد. سواد ابتدايي را نزد عبدالجبار شاعر ارميتني فرا گرفت و سپس در مدرسه طلاكاري شهر سمرقند علوم رسمي زمان را آموخت. بعداً در مدارس بخارا دانش خود را تكميل كرده و به زادگاهش برگشت و به كار و ايجاديات اشتغال ورزيد.
پس از پيروزي انقلاب اكتبر سال 1917 با حكومت شوروي همكاري ميكند و 28 جنوری سال 1919در نتيجه تهمت با فرمان سردار يكي از دستههاي سربازان سرخ شتينين به قتل ميرسد.
نمونه آثار طغرل بار نخست به سال 1916 در مطبعه كاگان بخارا با نام «ديوان تغرل احراري» به طبع رسيد.اين ديوان شامل 303 غزل (5634 مصرع)، 1 مستزاد (32 مصرع)، 9 مخمس (305 مصرع)، 3 مسدس (132 مصرع)، 1 ترجيعبند (66 مصرع)، 8 قصيده (570 مصرع)، «فراقنامه» (112 مصرع)، شعري براي سدوروال ولايت كيش (10 مصرع)، «ساقينامه» (136 مصرع) و يك مثنوياي در باب طبع ديوانش (106 مصرع) و در مجموع 7335 است.
نقيب خان طغرل «ساقينامه»اش را در پيروي «ساقينامه» ميرزا عبدالقادر بيدل سروده است. «نوروزنامه» بر اساس تجارب دهقاني پيدا شده است. قسمت اعظم قصايد شاعر موضوعهاي پند و اخلاق را فرا گرفته، سيماي اهل ادب را منعكس مينمايند. غزلهايش دربرگيرنده كل مضمون و موضوعهاي فلسفي و اخلاقي و عشقي و اجتماعي ميباشد…
احمد ميرامين زاده سال 1879 كه در مسچاه كوهي زاده شد، در كودكي يتيم گرديد و به تاشكند ميرود. در سالهاي 1910-1897 در مدارس سمرقند و بخارا تحصیل علم ميكند. سپس به زادگاه خود برگشته، به كار و نوشتن آثار خود مشغول ميشود. ديوان اشعارش بيش از سه هزار بيت را در بر دارد. موضوع اشعار او مختلف بوده و در غزل از ميرزا عبدالقادر بيدل پيروي نموده است.
آداب و سنتهاي فرهنگي
بهترين راه فراگيري يك فرهنگ حضور در آن فرهنگ و صرف وقت با مردم، شناختن آنها و دقت در چگونگي روابط و رفتارشان ميباشد.براي شناخت مردم تاجيكستان بايد دانست كه تاجيكها در كل، خيلي صميمي و مهماننواز هستند.
تاجيكها يك همسره هستند و چند نسل خانواده به عنوان يك خانواده بزرگ زير يك سقف زندگي ميكنند. براي تاجيكهاي سنتي جدا شدن از فاميل و زندگي جدا غير قابل تصور است و اين نوع جدا شدن به معني مصيبت بزرگي تلقي ميگردد. در گذشته آنها در يك اطاق بزرگ زندگي كرده و در يك تشك دراز كه طول آن مطابق با فاصله بين دو ديوار اطاق بود استراحت ميكردند. اما امروزه تنها در منطقه خودمختار كوهستان بدخشان اين سنت را حفظ كردهاند. تاجيكهاي ديگر مناطق امروزه اطاقهايي جدا براي يك خانواده كوچك در بين يك خانواده بزرگ دارند.
فرهنگ و رسوم و سنتهاي ايراني در تمامي شئونات زندگي مردم تجلي دارد. از نظر مذهبي نيز وابستگيهاي عميقي با ايران وجود دارد و اغلب آداب و سنتهاي آنان نظير ايران است.
گفتني است با توجه به تشابه فرهنگ و زبان فارسي دو ملت برخي كلمات مشابه در ايران معني متضادي دارند. مثلاً «غلط كردن» كه به معني «اشتباه كردن» معني ميدهد، يا «آش» كه به معناي «پلو» است، يا «خفه شدن يا كردن» به معني «آزردهخاطر شدن يا كردن»، «كمبغل» به معني «فقير» و «پَگاه» به معني «فردا» است. به كره «مسكه» و به گوجهفرنگي «پاميدُر» ميگويند كه در گيلان نيز همين نام را داراست كه از روسي گرفته شده است.
در تاجيكستان اگر دو قلويي پسر به دنيا بيايند نام آنان را حسن و حسين ميگذارند و اگر اين دو قلو دختر باشند فاطمه و زهرا نام ميگذارند.
به مناسبت همسالي با پيامبر اكرم (ص) افرادي كه به سن 63 سالگي ميرسند جشن باشكوهي برپا ميكنند.
عيد نوروز، عيد قربان و عيد فطر در تاجيكستان و ديگر جمهوريهاي آسياي مركزي باشكوه برگزار ميگردد و پس از استقلال تاجيكستان اين اعياد تعطيل رسمي اعلام شدهاند.
مراسم ازدواج
تاجيكهايي كه در فلات زندگي ميكنند مراسم ازدواج خاصي دارند. در اولين روز مراسم عروسي جار زده ميشود. پس از آن براي سه روز عروس و داماد ضيافتهاي جداگانهاي با فاميلهاي خود برگزار ميكنند.
در روز پنچم داماد به همراه دوستان و فاميل به منزل عروس ميرود. در آنجا امام از زوج جديد نظرشان را ميپرسد و اگر هر دو راضي باشند خطبه عقد را ميخواند. سپس زوجين ميبايست يك كاسه آب، چاي، يك ذره گوشت، شيريني و نمك بخورند. پس از آن است كه ميتوانند با هم باشند.
بعد از آن جشن بزرگي آغاز ميشود. مهمانان تا نصف شب ميرقصند و آواز ميخوانند. سپس زوج با اسب به خانه داماد ميروند. در روز ششم فاميلهاي عروس يك شب را در منزل داماد ميگذرانند. و اين پايان مراسم است.
فرهنگ لباس تاجیکستان
تاجیکستانی ها، علاقه زیادی به فرهنگ و هنر دارند و به همین خاطر، بسیاری از مراسم ملی و مذهبی آن ها، مملو از طرب و ترانه های ملی است که منطبق با فرهنگ و ادبیات کهن این سرزمین به شمار می رود. تاجیک ها، از نظر رفاه در وضعیت مطلوبی هستند و به همین خاطر، یکی از شاد ترین ملت های منطقه محسوب می شوند.
فرهنگ شادی و شادی آفرینی تاجیک ها سبب شده تا با وجود تاریخی پر فراز و نشیب و عدم برخورداری از پیشرفت های جهان اولی، به عنوان کشور جهان سومی از دیدگاه روابط بین الملل، اما همچنان افرادی شاد و علاقمند به خانواده و روابط اجتماعی گرم باشند و به عنوان ملتی مهمان نواز در نظر جهانگردان شرق و غرب شناخته می شوند.
فرهنگ شادی در تاجیکی ها سبب شده تا فرهنگ مد و لباس آنها نیز مبتنی بر باورهای انرژی مثبت و شاد زیستن تاجیکی ها، متحول شده و امروزه شاهد جشنواره ای از لباس های رنگارنگ و جذابی باشیم که زنان و دختران تاجیکی در کوی و برزن بر تن می کنند.
گر چه همه مردم تاجیکستان مسلمان نیستند، اما فرهنگ پوشش بانوان تاجیکی، برهنگی لباس های غربی و آنچه در خیابان های روسیه و آذربایجان شاهد هستیم را نداشته و شاید یکی از دلایل این موضوع را بتوان به سنت اصیل پوشاک تاجیکی مرتبط دانست.
در این کشور، توجه خاصی به لباس های اطلسی داده می شود و پارچه های ابریشم رنگارنگ در فروشگاه های عرضه لباس های زنانه با استقبال چشمگیری همراه شده است. در چند دهه اخیر بعد از فروپاشی نظام کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی سابق، مسئولان دولتی از دانشجویان و کارمندان دولت خواسته اند تا لباس های ملی را اجر نهاده و نسبت به پوشش هایی با پارچه های اطلسی اقدام کنند.
اکنون کارخانه هایی برای تولید اطلس در سراسر تاجیکستان راه اندازی شده و به نظر می رسد، همچون لباس های رنگارنگ سنتی هندوها، لباس های زنان تاجیک نیز بتواند به عنوان بخشی از واقعیت مد و لباس اورآسیا مطرح شود.
برخی از کارشناسان مد و لباس تاجیکی عقیده دارند که ترویج لباس ملی برای مردان و زنان تاجیکی در صورتی که با پارچه اطلسی با کیفیت طراحی و دوخته شود، حتما استقبال گسترده مردم را به همراه خواهد داشت و می تواند از گرایش مد گرایی غربی دختران و پسران تاجیکی تا حد زیادی بکاهد.
لباس های خنک و سبک اطلسی امروزه در همه فصول سال توسط دختران و بانوان این کشور استفاده می شود. حتی برای آن دسته از بانوان مسلمان تاجیکی که الزامات و محدودیت های خود را در لباس پوشیدن دارند، طراحان مد تاجیکی مدتی است که با پارچه های اطلسی رنگارنگ با حفظ موازین مربوطه، برای این قشر از مشتریان خود نیز، طرح های قابل قبولی را ارائه کرده اند.
به هر حال تاجیکستان امروز، به فکر تقویت عناصر ملی در لباس های محلی شهروندان این کشور است و هر ساله در ۷ نوامبر، جشنواره مد تاجیکستان برگزار می شود که چندی سالیست مخاطبان بین المللی زیادی هم دارد چرا که شاد و رنگارنگ و البته گران قیمت و خوش دوخت است و ظریف کاری هایی با انواع و اقسام سنگ ها بر روی پارچه های ابریشمی انجام می شود.
رنگ ریزی این پارچه ها نیز معمولا طبق روش پیشینیان و سنت های قدیمی تاجیکی انجام می شود. گل بست، روش قدیمی در مد و لباس تاجیک ها است که مخاطبان بسیار دارد. این روش در میان روس ها به عنوان رنگ آمیزی گره ای معروف است.
در رنگ ریزی لباس های تاجیکی تلاش می شود که رنگ های طبیعی باشد و رنگ پیاز و گردو معمولا استفاده می کنند. پارچه های پاک مبتنی بر فاکتورهای زیست محیطی و دوستدار محیط زیست، بخشی از روش تولید لباس های سنتی فاخر امروزی زنان تاجیک را به خود اختصاص می دهد.
برخی از لباس های سنتی زنان تاجیک، دارای خطوط و نقش و نگارهایی خاص است که فلسفه مخصوص به خود دارد. مثلا خطوط افقی به معنای زمین، خطوط مواج یادآور آب و خطوط عمودی یادآور باران و خطوط مورب نشانه ای از آتش و گرما است. البته در طراحی لباس های تاجیکی بعضا سعی شده تا از نمادها و نقوش ایرانی مانند بته جقه نیز استفاده شود.
همه این نقش و رنگ ها، مبین اطلاعات خاصی است و به نوعی، انرژی مثبت و سیگنال های مثبت را به ارمغان می آورد. استفاده از گل دوزی هایی با صدف، بخشی از روش طراحی نوین لباس های بانوان تاجیکستان است. لباس هایی که با صدف دوخته می شود قیمت بیشتری دارد.
در صدف، مروارید وجود دارد و صدف هر زنی، فرزندش است. این یادآور مهر و عطوفت و ارتباط مادر و فرزندی است که نمادی در برخی از لباس های تاجیکی دیده می شود و پیام های خاصی دارد. عدم علاقه اکثریت زنان تاجیکی به پوشش های سیاه رنگ، خود نشان دهنده این واقعیت است که فرهنگ شادی و لباس های محلی رنگارنگ، تا چه اندازه توانسته سبک مد و لباس شرقی و سنتی و جذاب تاجیکی ها را در این کشور توسعه دهد.
برخی از فعالان مذهبی در تاجیکستان، لباس هایی مبتنی بر باورهای مذهبی را با استفاده از فرهنگ مد و لباس سنتی این کشور توسعه داده اند که جشنواره مد و لباس و فستیوال اطلس، گامی برای احیای دوباره فرهنگ مد در این کشور است.
یکی دیگر از لباس های سنتی تاجیکی که در منطقه کوهستانی بدخشان و منطقه پامیر کاربر دارد و معمولا با کلکسیونی از جواهرات و اکسسوری های محلی تاجیکی همراه می شود.
داستان پارچه های اطلسی
بافندگی در تاجیکستان، همچون فرش بافی در ایران، از جمله صنایع شناخته شده و دیرینه به شمار می رود. در این میان، اطلس، با نقش و نگاره های جذاب و خاص، علاقه زیادی را در میان مردان و زنان این اقلیم به همراه داشته و پوشیدن آنها همچنان رایج و محبوب است.
اطلس (حریر، پرنیان، دیبا) که در بالا از آن صحبت کردیم، نوعی پارچه های ابریشمی بود که رنگ های گوناگون داشته و مردان و زنان تاجیکی در مراسم ملی و مذهبی از آن استفاده می کنند. همانطور که زنان ژاپنی را در کیمونو هنگام مراسمات خاص و حتی عروسی شاهد هستیم، زنان تاجیکی را سر سفره عقد، بدون لباس فاخر و مرصع نشان اطلسی نمی توان تصور کرد.
یکی از هنرهای قدیمی دیگر مردم تاجیک، هنر بافندگی و نساجی است یکی از هنرها، هنر جوراب بافی و قالی بافی است که زنان تاجیک در گذشته در فصل سرما آن را با دست انجام میدادند. اکنون نیز جورابهای دستباف در گوشه و کنار بازارهای تاجیکستان به فروش میرسد.
به همین خاطر، یکی از مهم ترین سیاست های توسعه فرهنگی در تاجیکستان قرن بیست و یکم، ترویج لباس های فاخر سنتی مبتنی بر پارچه های اطلسی رنگارنگ است که می کوشد تا لباس ملی زنان تاجیک شود. در شعر شعرای پارسی زبان نیز از ازلیس بسیار یاد شده است که در زیر به شماری از آن ها اشاره می کنیم:
زین خام که دارم جگر پخته به زیرش روزی به هزار اطلس معلم نفروشم
خواجوی کرمانی نیز به متاع اطلس اشاره کرده و از عباراتی مانند “اطلس لاجورد” و “اطلس سبز” به معنی آسمان در شعر خود استفاده کرده است:
ز سوز جگر آتشی بر افروخت نهم اطلس سبز چرخی بسوخت
عبدالرحمان جامی، نیز عبارت “اطلس فیروزه” را به معنی آسمان یا چرخ به کار برده است:
ذوق مستانی صبوحی زده بزم تو دل، صبح در اطلس فیروزه تو چاک انداخت
حافظ شیرین سخن نیز در این باره می گوید:
لطیفه ایست نهانی که عشق از او خیزد که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال هزار نکته در این کار و بار دلداریست
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست
اگر حمایت مارگیر را در بخش ۳۷ مثنوی معنوی خوانده باشید، مولانا جلال الدین بلخی حکایتی را نقل می کند که سوی کوهسار می رود و حکایت اخلاقی جالبی دارد و در بخشی از آن، از اطلس نام می برد:
آدمی کوهیست چون مفتون شود کوه اندر مار حیران چون شود
خویشتن نشناخت مسکین آدمی از فزونی آمد و شد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت
همانطور که مشاهده می کنید، در شاهکارهای ادبی زبان شیرین پارسی نیز از کلمه اطلس بارها به شیوه های مختلف توسط رندان طریقت و استادان سخن بر زبان جاری شده است و این قضیه نشان گر اهمیت اطلس در زبان و فرهنگ ایرانیان است که در لباس و پوشش امروز تاجیکی ها جلوه گر می شود.
اهمیت اطلس در فرهنگ تاجیک در سالیان اخیر به صورت حرفه ای در دستور کار قرار گرفته است. برگزاری آزمونی موسوم به اطلس یکی از این اقدامات فرهنگ مدار به شمار می رود. در این آزمون، از بافندگان زبردست با استفاده از پارچه های اطلسی خواسته می شود تا لباس مدرن دوخته و به نمایش بگذارند.
استفاده از لباس های اروپایی در بین مردم تاجیک پس از سلطه روس ها بر آسیای میانه از اواخر قرن نوزدهم رایج شد و نام های بسیاری برای پوشاک های نو وارد زبان نوشتاری و گفتاری مردم گردید.
هنر بافندگی (نساجی) تاجيکان به عنوان قومی که در امتداد بخش عظيمی جاده ابريشم قرار داشتند، از ديرباز شناخته شده است. اطلس در ميان پارچه هايی ست که تاجيکان روی تار و پود آن نقش و نگار ويژه خود را بافته اند.
در دوران شوروی نيز تاجيکستان کارخانه های متعدد توليد اطلس داشت و فرآورده های اين کارخانه ها در بيرون از تاجيکستان نيز به فروش می رفت. کارشناسان اين رشته در تاجيکستان در باره فراوانى توليدات “خجند اطلس”، يکی از عمده ترين کارخانه های توليد اطلس می گويند که با پارچه های بافته آن می شد، شش بار دور کره زمين را پوشاند.
صرف نظر از دخالت دولت شوروی در نحوه لباس پوشی مردم اطلس در ميان زنان تاجيک همچنان رايج و محبوب ماند. صنايع اندک تاجيکستان که يک کشور عمدتا کشاورزی است، در پی فروپاشی شوروی شديدا آسيب ديد و کارخانه های صنعتی معدودی که در اين جمهوری وجود داشت، از جمله “خجند اطلس” معروف از فعاليت باز ماندند.
واژه هایی مثل کاستیوم (کت) بریوک (شلوار) پلتا (پالتو) و پلش (بارانی). اما علیرغم همه تدابیر فرهنگی روس ها تاجیک ها توانستند سنن و رسوم ملی خود را علی رغم بیش از ۷۰ سال سلطه شوروی حفظ کنند و موفق به حفظ هویت خود در پوشاک هایشان نیز شدند.
در مقایسه با لباس های زنان، لباس های مردان در تاجیکستان با صد سال پیش اصلا قابل قیاس نیست. حالا بیشتر مردان و جوانان تاجیک به شیوه اروپایی لباس می پوشند. اما همزمان پوشش یکته (روپوش بی آستر) و جامه (روپوش آستردار) و طاقی (کلاه) نیز همچنان در میان مردان و جوانان تاجیک رایج است.
افراد مختلف، جدا از مقام و جایگاه اجتماعی خود در جامعه، به هنگام برگزارکردن جشن و ماتم و دیگر رسم و آیین های ملی خود عمدتا با لباس ملی، یعنی جامه و طاقی حاضر می شوند. جامه مثل خلعت است، منتهی در داخل آن پنبه می گذارند و عمدتا لباس گرم برای زمستان محسوب می شود.
“بی قسب”، “مشک ظفر” از جمله انواع جامه های تاجیکی است. در مراسم و جشن های مختلف تاجیکان، پوشش به عنوان یک افتخار ملی جایگاه ویژه دارد، و حتی دولت تاجیکستان به رهبران کشورهای خارجی در پایان دیدارهای رسمی خود از تاجیکستان لباس ملی تاجیکی هدیه می دهد. در گذشته اطلس خجند، سمرقند، کان بادام، اندیجان و شهرهای دیگر آسیای میانه خیلی مشهور بوده است.
پوشاك تاجيكها بيشتر از پنبه درست شده است و تفاوت چنداني در طول چهار فصل مختلف سال ندارد. در فلات پامير زنان لباسهايي با رنگ روشن پوشيده و علاقه به دامنهاي بلند دارند. اكثر كلاههاي گلداري كه حاشيههايي با رنگ روشن كه رو گوشي نيز دارد، بر سر دارند. وقتي زنان از منزل خارج ميشوند، روسري بر سر ميكنند، كه روسري زنان سالخورده سفيد و جوانان زرد يا سبز است.
بسياري از مردان مسن تاجيكي لباس پالتو مانند، پوتينهايي تا زانو به پا كرده و كلاه قلاب دوزي شده بر سر دارند. زنان تاجيكي پيراهنهايي رنگين و بلندي بر تن دارند كه از گلو تا مچ پا مزين به رشته دوزي طلايي و شلوار راه راه در زير و روسري يكدست بر سر دارند.
كلاه مردان شبيه استوانه كوچكي است كه با پوست سياه براقي پوشانده شده و لبه پائيني آن به طرف بالا چرخيده كه مانند پوست خز جلوه ميكند كه هم تزئيني است و هم به عنوان روگوشي كارايي دارد. اين كلاه را به تاجيكي «تاقي» ميگويند.
عید نوروز در تاجیکستان
در آستانه عید نوروز در تاجیکستان حال و هوای خاصی در شهر دوشنبه وجود دارد. تاجیک ها به سنت های اصیل نوروز از جمله ˈعید بهار ˈ و ˈجشن کشاورزان بسیار پایبند هستند.
عید نوروز در کشور تاجیکستان به عنوان نماد هویت و فرهنگ شناخته می شود. مردم تاجیک همچون دیگر اقوام ایرانی تبار آداب و آیین خاصی برای مراسم نوروز دارند و روز نوروز در تاجیکستان با سال شمار دهقانی تاجیکی اول ماه حمل و با حساب میلادی ۲۱ یا ۲۲ مارچ شروع می شود که به نام 'خیدیر ایام' یعنی جشن بزرگ معروف است. جشن نوروز برای مردم تاجیکستان، بهویژه بدخشانیان، جشنی ملی و دیرینه است.
تاجیکها از نوروز به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد میکنند.در این ایام دید و بازدید از اقوام و بزرگان صورت می گیرد. به مزارها می روند و قرآن و دعا می خوانند. هم چنین در بدخشان مدیحه سرائی در وصف پیامبر و امامان معصوم انجام می دهند.در مقابل در شب نوروز در مزار بزرگواران که در بدخشان تاجیکستان آستان گویند، آتش روشن می کنند و مردم به زیارت مزارها می روند و سنگ آتش را سه بار می بوسند و به دیده ها می مالند. این آیین می تواند بازماندۀ رسم زرتشتی فروردینگان باشد که اکنون هم در میان زرتشتیان معمول است. تعدادی از مراسم این جشن در تاجیکستان با مراسم سنتی آن در ایران مشترک است، اما بعضی از این مراسم مختص مردم تاجیکستان است که به تعدادی از آنها اشاره خواهد شد:
۱-"خیدیر ایام" یا جشن بزرگ:
تاجیکان هم چون دیگراقوام اریایی نژاد آیین و آداب خاصی برای جشن نوروز دارند. روز نوروز در تاجیکستان با سال شمار دهقانی تاجیکی اول ماه حمل و با حساب میلادی 21 یا ۲۲ مارچ شروع می شود که به نام "خیدیر ایام"یعنی جشن بزرگ معروف است.
تاجیکان، برخلاف سال های جدایی از سرزمین نیاکان خود آریانا زمین، هیچ گاه سنت های ملی خویش را فراموش نکردند و هر سال عید نوروز را با برگزاری آیین های ویژه جشن گرفته اند. مردم فارس زبان تاجیکستان که در آغوش طبیعت سرسبز منطقه آسیای مرکزی زندگی می کنند شعر و ادب فارسی را از نیاکان خود به میراث برده اند و مردمانی فرهنگ دوست و پایبند به آداب و سنت های پیشینیان خود هستند.
با وجود این که در دوران حاکمیت شوروی سابق ، روس ها با هدف یکسان سازی فرهنگی در جمهوری ها برگزاری سنت های ملی را ممنوع کرده بودند اما مردم مسلمان و فارس زبان تاجیکستان هیچ گاه از سنت ملی و مذهبی خویش دست نکشیده اند. تاجیکستان ؛ یکی از سه کشور فارسی زبان جهان روزهای قبل از فرارسیدن بهار همراه و همدوش با ملت ایران و افغانستان به استقبال عید نوروز می روند تا بار دیگر آن را در دوران استقلال خویش با شکوهی بیشتر برگزار کند. همزبانی و قرابت فرهنگی ایرانیان و تاجیکان موجب شده است تا هر ساله بر شمار کسانی که در این ایام مقصد تعطیلات نوروزی خود را تاجیکستان انتخاب می کنند، بیشتر می شود.
آیین های جشن عید نوروز و آغاز سال نو از آداب و رسوم مردم تاجیکستان و برجای مانده از فرهنگ ایران زمین در این کشور است . مردم این کشور همانند مردم دیگر کشورهای حوزه تمدنی ایران از شب چهارشنبه سوری با برپایی آیین های جشن سنتی به استقبال عید نوروز می روند. تاجیک ها چهار روز تعطیلات رسمی برای نوروز دارند و در این مدت، سکوهای موقت کنسرت در گوشه و کنار شهرها بر پا میشود که تا روزها پس از این ایام شاهد شادی و پایکوبی مردم است. علاوه بر آن ، همه شهرها و روستاها نیز مراسم سنتی دست افشانی و شادمانی دارند.
۲- خانه تکانی و سفره دسترخان:
خانه تکانی یا جاروب بندان یکی از این آیینهاست که معمولا روز ۱۹ مارچ برگزار میشود. در روز های عید ،مردم تاجیک همه لباس نو می پوشند ، به ویژه کودکان ، زنان و دختران با پوشیدن لباس های رنگارنگ که نقشی از گل های بهاری دارند به شکوه این جشن می افزایند. نوروز را هر اداره، کارخانه و نهادهای دولتی و غیردولتی به طور دسته جمعی جشن می گیرند و مردم روستاها و قصبه ها نیز مراسم جشن نوروز را برگزار می کنند. "عطار نیشابوری " ؛
جهان از باد نوروزی جوان شد / زهی زیبا که این ساعت جهان شد
شمال صبحدم مشکین نفس گشت / صبای گرم رو عنبر فشان شد
تو گویی آب خضر و آب کوثر / ز هر سوی چمن جویی روان شد
مردم تاجیکستان به ویژه "بدخشانیان" در ایام عید نوروز خانه تکانی و ظروف خانه را کاملا تمیز می کنند تا گردی از سال کهنه باقی نماند و برابر رسم دیرینه نوروز، قبل از شروع عید نوروز بانوی خانه وقتی که خورشید طلوع کرد دو جارو را که سرخ رنگ است و در فصل پاییز از کوه جمع آوری کرده و تا جشن نوروز نگاه داشته در جلوی خانه راست می گذارند، زیرا رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی و پیروزی و برکت است.
پس از طلوع کامل خورشید هر خانواده می کوشد هرچه زودتر وسایل خانه را به بیرون آورده و یکپارچه قرمز را بالای سر در ورودی خانه بیاویزد که این معنی همان رمز نیکی و خوشی ایام سال است . سپس درها و پنجره ها باز می شوند تا هوای نوروزی و بهاری که حامل برکت و شادی است وارد خانه شود. حتی آنها دیگ هایی را که سیاه شده اند را با خاک مخصوص به رنگ سفید در می آورند که به معنی نو شدن است. کودکان با گچ سفید روی دیوار نقش گل و بلبل و آهو و بز کوهی میکشند. رنگ سفید در روزهای نوروز نقش نمادین دارد و همه جا به چشم میخورد. مردان خانواده شاخههای بلند درختان را میبرند و با کارد روی آنها گل میتراشند. سپس شاخههای آراسته را با ندای ˈشاگون بهار مبارک!ˈ وارد خانه میکنند و در سوراخهای پنج ستون خانه استوار میکنند.
تاجیک ها هم تقریبا هم چون ایرانی ها سفره هفت سین می چینند که به آن سفره "دسترخان" می گویند اما جشن نوروز را برخلاف ایرانی ها به خیابان ها می کشاندند تا همه در آن شریک باشند در واقع نوروز در تاجیکستان فقط به خانه ها نمی آید بلکه تمام شهر را متحول می کند.
۳- مراسم حوت:
در اين ماه از گذشته مراسم خاصی بوده است كه پیش از نوروز برگزار مي شده است. حوت آخرین ماه سال است كه زمان کشت و کار بهاری است.
در این مراسم در سه شب آغازين ماه حوت برگزار مي شود مردم در كنار آتش به رقص و بازي و شنیدن موسیقی میپرداختند.
مردم بهویژه کشاورزان از گذشته مراسم خاصی پیش از نوروز داشتند حوت از نظر کشاورزان آخرین ماه سال بود و به همین دلیل به عنوان زمانی مناسب برای کشت و کار بهاری انتخاب میشده است. در این مراسم مردم با فراهم کردن ملزومات جشن سه شب اول ماه حوت را در مهمانیها گرد هم میآمدند و در اطراف آتش به شنیدن موسیقی، رقصیدن یا بازی میپرداختند.
۵-گلگشت نوروزی:
ساکنان شهر دوشنبه و حومه آن با رفتن به بوستان ها و مراکز تفریحی که آن را "گشت عیدانه " می نامند، آغاز عید نوروز در این کشور را جشن می گیرند . جشن نوروز در تاجیکستان پنج روز ادامه دارد و تمام اداره ها و دستگاه های دولتی در طول این ایام تعطیل خواهد بود. این در حالی است که در برخی از مناطق شمال افغانستان حدود ۴۰ روز نوروز را جشن می گیرند.
مردم تاجیکستان با حضور در پارک ها و اماکن عمومی و تفریحی شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان نخستین روز بهار را جشن می گیرند. این مراسم که به گلگشت نوروزی معروف است در همه شهرها و روستاهای تاجیکستان برگزار می شود. عرضه سفره های هفت سین و لباس های رنگارنگ محلی در قالب نمایشگاه های خیابانی ، پخت غذاهای ملی ، جنگ کبک ها و مسابقات کشتی گیری از مراسم هایی است که در جریان برگزاری مراسم گلگشت نوروزی اجرا می شود و اماکن عمومی این کشور در این هفته آکنده از عطر خوراکیهای محلی و رنگهای شاد است. تاجیک ها در اولین روز بهار ، با ماکت با شکوه تخت جمشید جشن ها و فستیوال نوروزی را آغاز می کنند.
جشن های نوروزی درتاجیکستان با این رسم که جشن های مفصل معمولاً باید در تفریگاههای خارج شهر برگزارشوند ، تاجیکها به "گلگشت نوروزی " می روند ، همانند؛ شهر دوشنبه ، "شهرک وحدت" با داشتن پارکی بزرگ و در خجند «کالخوز اربابی» با باغهای وسیع اطرافش ، میزبانان مراسم گلگشت نوروزی میشوند و با چای کبود و نان رایگان از مهمانان و فقیرترها پذیرایی می کنند و اگر «آش پلوی» رایگان هم باشد نور علی نور است. آش پلو را با نخود ، برنج، و پی گوسفند و آب زیاد میپزند. بندبازی، کشتی محلی و خروس جنگی – در مناطق روستایی جنوب- از دیگر مراسم در این روزها به شمار میرود.
حافظ در غزلی گفته:
ز کوی یــــار مــیآید نسیــم باد نوروزی / از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن / که قارون را غلطهــا داد سودای زرانــدوزی
ز جام گل دگر بلبل چنــان مست می لــعلست / که زد بر چـــرخ فیروزه صفیر تخـــت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبــار غم بیفشانی / به گلزار آی کــز بلبل غزل گفــتن بیامـوزی
۶- مراسم جفت براران:
یکی دیگر از مراسمی که در گذشته پیش از کاشت و کار کشاورزان و چند روز قبل از نوروز با آرزوی پر برکت شدن محصولات برگزار میشود، مراسم «جفت براران» است. جفت براران در اکثر محلها در اواخر ماه حوت تشکیل میشود. در این مراسم همه اهل خانواده شرکت میکنند. کشاورزان نیز پلو، نان فطیر و یا غذای مربوط به مراسم را تهیه کرده و ۱۵ تا ۲۰ نفر از کهنسالان را دعوت میکردند و بعد از غذا نیز این عبارات را میگفتند: «مزید نعمت، زیاده دولت، برار کار، صحت و سلامتی خرد و کلان، رسد به بابای دهقان، خوش آمدید میهمانان». مراسم جفت براران: از ديگر مراسم نوروزي که چند روز قبل از نوروز و پیش از کاشت و با آرزوی پر برکت شدن محصولات توسط كشاورزان برگزار مي شود مراسم «جفت براران» است. در این مراسم کشاورزان پلو، نان فطیر و یا غذای مربوط به مراسم و دعوت کهنسالان از آنان پذيرايي كرده و بعد از پذيرايي این عبارات را میگويند:
«مزید نعمت، زیاده دولت، برار کار، صحت و سلامتی خرد و کلان، رسد به بابای دهقان، خوش آمدید مهمانان»
8-مسابقه بزکشی:
مسابقه بزکشی هم یکی دیگر از برنامه های جدا نشدنی از جشن نوروز در تاجیکستان است. لاشه بز را وسط میدان می گذارند و از بلندگویی که روی کانتینری آن سوی میدان نصب شده در هر دور، مقدار جایزه و نام کسبه ای که هزینه جایزه این دور را متقبل شده اعلام می کنند. بعضی ها شرکت می کنند و آن هایی که جایزه باب میل آنان نباشد اطراف میدان سوارکاری یورتمه می روند تا دور بعدی آغاز شود.
مسابقه تا جایی که جایزه دهنده ای باشد ادامه پیدا می کند. در زمین بازی میدان بزکشی دو تکه پارچه قرمز بیش از هر چیز جلب توجه می کند، یکی پرچم جایی که مقصد نهایی لاشه بز است و دیگری دستار داور مسابقه که با ریش سفید و بلندش وسط میدان ایستاده است. مسابقه بزکشی شاید تنها میراث باقی مانده ای است که حس جنگ های سلحشورانه باستان را در ذهن هر تماشاگری تداعی می کند.
۹-شاگون بهار مبارک:
در بدخشان در شب دوم سال نو از کله و پاچه گوسفند وگندم غذای مخصوصی تهیه می کنند که به آن "باج" می گویند. تاجیک ها در نخستین روز نوروز، صبحانه را با انواع غذاهای شیرین صرف می کنند که عبارت است از حلوا، شیربرنج، غوز حماچ ، به این امید که تا پایان سال زندگی شان شیرین باشد. پس از صرف صبحانه پارچه سرخی را بالای در ورودی خانه می آویزند که آن را نشانه بهروزی و خوش بختی می دانند. آن گاه اساس خانه را که از قبل تمیز کرده اند به طرزی نیکو می چینند، سپس پنجره ها را می گشایند تا نسیم نوروزی در زوایای خانه به گردش درآید. همه لباس تازه به تن می کنند و کوچک ترها در حالی که غنچه ای از گل سرخ در دست دارند نزد بزرگترها می روند و با گفتن"شاگون بهار مبارک" سالی خوش برایشان آرزو می کنند.
پوهنتون کابل
پوهنحی علوم اجتماعی
دیپارتمنت بشرشناسی و باستان شناسی
اتنوگرافی تاجیکستان
ترتیب کننده:پوهنمل آرین قیامی "رئیس خیل"
سال:1396
موقعیت جغرافياي
ارتفاع تاجيكستان از سطح دريا در پايينترين نقطه يعني سيردريا 300 متر و در بلندترين نقطه يعني قله اسماعيل ساماني 7495 متر ميباشد. بيش از نصف تاجيكستان 3 هزار متر از سطح دريا ارتفاع دارد. حتي زمينهاي پست وادي فرغانه كه در شمال دور و جنوب غربي واقع شدهاند به اندازه كافي از سطح دريا ارتفاع دارند. ارتفاعات پست تاجيكستان به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم ميشوند كه از شرق تا غرب به صورت زنجير، كوههاي تركستان، زرافشان و حصار را تشكيل ميدهند. انتهاي آنها در شمال پايتخت، شهر دوشنبه واقع است. در سلسله تركستان در بلندترين ارتفاعات، حداكثر ارتفاعات به 5509 متر ميرسد. بلندترين ارتفاعات اين سلسله در جنوب شرقي نزديك مرز قرقيزستان قرار دارند كه شامل بلندترين قلههاي شوروي سابق يعني قله لنين با ارتفاع 7134 متر، و قله اسماعيل شاماني (كمونيزم سابق) با 7495 متر ميباشند. قلههاي متعدد ديگري نيز در اين سلسله ارتفاعي بيش از 7 هزار متر دارند. از ديگر رشتهكوههاي اصلي آسياي مركزي تيانشان است كه شمال تاجيكستان را ميپوشاندند. كوهها جمعيت تاجيك را به دو بخش جنوبي و شمالي تقسيم ميكنند.
رودخانهها
تاجيكستان از ذخاير آبي برخوردار است. از برفهاي دايمي و يخچالهاي كوهسارها، رودها و سيلابهاي بيشمار به وجود آمده كه به شكل رودخانههاي پر از آب جريان مييابند. تعداد رودهاي كوچك و بزرگ به 947 ميرسد. شبكه رودخانههاي تاجيكستان به حوضه سه رودخانه بزرگ آمودريا يا جيحون، سيردريا يا سيحون و زرافشان كه بزرگترين رودخانههاي تاجيكستان هستند سرازير ميشوند.
بزرگترين رودخانههاي فرعي نيز وخش و كافرنهان هستند كه از ناحيه هاي شمال شرقي تا جنوب غربي تاجيكستان قرار دارند. اين شبكه رودخانههاي متراكم از ميان درهها به صورت زنجيره اي در مناطق مختلف جريان دارند كوهها توده يخهاي متعددي را در بر دارند كه بزرگترين آنها فدچنكو، با طول 77 كيلومتر و مساحت 7/651 كيلومتر مربع بزرگترين توده يخ جهان خارج از مناطق قطبي است.
تقريباً 50 درصد مساحت يخچالهاي آسياي ميانه نيز در تاجيكستان واقع ميباشد. تعداد يخچالهاي كوهستاني تاجيكستان به بيش از 8000 رسيده و در مجموع مساحت 8000 كيلومتر مربع را در بر ميگيرد. همچنين گرُمّ – گرژِيميلا (160 كيلومتر مربع)، بيوَچني (197 كيلومتر مربع)، گرما (153 كيلومتر مربع) و سووق درّه كلان (69 كيلومتر مربع) از يخچالهاي مهم اين كشور به شمار ميروند.
منابع طبيعي
منابع طبيعي تاجيكستان شامل نيروگاههاي آبي، كمي نفت خام، یورانيوم، جيوه، زغال سنگ قهوهاي، سرب، روي، سنگ سرمه، تنگستن، نقره و طلا ميباشد.
آب و هوا
آب و هواي تاجيكستان قارهاي، نيمه استوايي و نيمه خشك و بخشي صحرايي است. در كوههاي پامير آب و هوا قطبي نيمه خشك ميباشد و هوا به طور مؤثري منطبق با ارتفاعات تغيير ميكند. وادي فرغانه و ديگر ارتفاعات به وسيله كوههاي اطراف از هواي قطبي حفظ ميشوند.
درارتفاعات كم، ميزان درجه حرارت بين 23 تا 30 درجه سانتيگراد در ماه جون و 1 تا 3 درجه سانتيگراد زير صفر در ماه جولای ميباشد.
در پامير شرقي، ميزان درجه حرارت در ماه جون5 تا 10 درجه سانتيگراد و ميانگين درجه حرارت در ماه جولای 15 تا 20 درجه سانتيگراد زير صفر است.
در مناطق كوهستاني درجه حرارت در زمستان تا 45 درجه سانتيگراد زير صفر كاهش مييابد. حد متوسط دما در ماه جولای در مرغاب واقع در كوههاي بدخشان 6/19درجه سانتيگراد زير صفر است.
ميزان بارندگي
ميانگين بارندگي سالانه در اكثر مناطق جمهوري بين 700 تا 1600 ميليمتر است. شديدترين ميزان بارندگي در مناطق يخي فدچنكو است كه ميانگين آن 2236 ميليمتر در سال است و سبكترين آن در پامير شرقي با ميانگين زير 100 ميليمتر در سال است كه اوج آن در زمستان و بهار ميباشد.
سطح بارندگي در مناطق كوهستاني بسيار كم و به ندرت از 60 تا 80 ميليمتر در سال افزايش مييابد. در درهها بين 150 تا 250 ميليمتر در سال است.
پيشينه نژادي
نژاد تاجيك كه تاژيك نيز تلفظ ميشود، نژاد آريايي و مورخين در اولين مكتوبات كه به 2500 سال قبل بازميگردد آریائیان را ساكنان منطقه مطرح كرده اند. لذا تاجيكهاي فعلي همان وارثان آریائیان باستان آسياي مركزي به خصوص سغديها و باختريها محسوب مي شوند كه كشور آنها آريانا يا ايرانويج خوانده ميشود و نام «تا- جيکان» كه از نام تاجيك گرفته شده در كتاب اوستا قيد شده است.
ليكن بر سر معني اصيل «تاجيك» كه از كجا و دقيقاً به چه معني است، نظريات مختلفي وجود دارد. برخي ريشه تاجيك را از «تازيك» (تاخت و تاز كننده با اسب) مي دانند. به هر حال هنوز معني دقيق آن به روشني معلوم نيست.
تاجيكها وارث ميراث فرهنگي غني با سابقه طولاني در آسياي مركزي و از شرق مديترانه تا هندوستان هستند و به آن فخر ميورزند.
پراگندگي جمعيت تاجيكها در اواخر قرن بيستم بيش از 3 ميليون نفر در تاجيكستان، بيش از 1 ميليون نفر در ازبكستان، حدود 3 ميليون نفر در افغانستان و حدود 40 هزار تن نيز در منطقه خودمختار اويغور در چين زندگي ميكردند.
زبان تاجيكي يكي از اشكال فارسي در تاجيكستان و ازبكستان است كه با اندكي اختلاف با فارسي مدرن در ايران و دري در افغانستان رواج دارد.
در ايران نيز كلمه تاجيك استفاده ميشود. در ميمند استان كرمان خانوادههايي را كه دامدار نيستند و ييلاق و قشلاق نميكنند، تاجيك ميگويند. در اصفهان در راه دهقانان چندين قلعه كهنسال هست، از جمله «تالخونچه» كه قلعهها و خانهها بين ترك و تاجيك تقسيم شده و در سندهاي آنان كه بعضي متعلق به دوره قاجاريه است، نيز آمده است.
تاجيكها وارث و منتقل كننده فرهنگ بومي آسياي مركزي كه در دوره قبل از تاريخ جزو فلات اریانا بوده است، از مرزهاي چين تا فلات ايران و تا منطقهاي تا درياي كاسپين بودهاند و برخي از آنان از افغانستان امروزي و چين غربي به اين منطقه مهاجرت كردهاند.
در گذشته تركها به طرف غرب و مناطق تاجيكنشين مهاجرت كردند و فرهنگ تاجيكها متأثر از فرهنگ تركها نيز ميباشد.
آنها دهاتي با سقفهاي صاف يا خانههاي سنگي ميساختند و به كشت آبي گندم، جو و ارزن اشتغال داشتند. باغهاي آنها به داشتن انواع مختلف ميوه و خربزه – هندوانه شهرت داشت. صنعتي بسيار پيشرفته داشتند و شهرهاي آنان در مسير جاده ابريشم كه چين را به خاور ميانه و ماوراي آن وصل كرده بود و كاروانهايي از ايران، چين و هند، آن شهرها را به مراكز تجاري تبديل كرده بود، قرار داشت.
در طول تاريخ، تاجيكها با تاخت و تاز يونانيها، عربها، تركها، مغولها، بريتانياييها و روسها و افغانها مواجه بودند که آنها را قادر به تسخير سرزمينهاي شان كرد و با قتل عام و ويراني مهيب شهرها و زمينهايشان مواجه بودند.
تاجيكها پوستي نازك و قدي مناسب، معمولاً موهايي سياه و نرم و چشمهايي قهوهاي دارند. دين عمومي قبل از اسلام زرتشتي و همچنين بودايي و مسيحي، امّا پس از ظهور اسلام مسلمان شدند كه اكثريت آنها به فرقه سني حنفي مربوط بوده و شيعيان اسماعيلي و اثني عشري نيز در تاجيكستان وجود دارند.
از زندگي زرتشتيان هم كه به نسل آريايي منسوب ميگردند شواهد بسياري در سرزمين آريائيها كشف شده است. فارسها نيز انشعاب آريائيهاي تاجيك هستند كه از آريانا (ايرانويچ) به طرف غرب مهاجرت كردند.
در اروپا، در سال 1700م. كلمه آريا با فرا گيري زبان سانسكريت كه زبان باستاني نوشتارهاي مقدس هندوها بود و در آن ها درخصوص آريائيها و مهاجرت آنان به هند نوشته شده بود آنان را با اين كلمه آشنا كرد. همچنين رابطه نزديك بين اين زبان و زبان هاي لاتين و يوناني نشان گر پيوند زباني و نژادي آنان با يكديگر بود. لذا در اواخر قرن 18م. كه اروپاييان ريشه و فرهنگ آريائي را به اروپائيهاي سفيد پوستي كه هيچ ارتباطي با مردم آسياي مركزي (تاجيكها) يا ايرانيان نداشتند مرتبط كرده مردم ايران، آسياي مركزي و هند را هم كه به هندو اروپايي صحبت ميكردند به طريقي از نژاد آريايي منشعب مي دانستند. در اين زمان سر ويليام جونز نظريه داشتن ريشه مشترك بين اين زبانها را مطرح كرد.
آنان بر سر اين نظريه خود پافشاري داشته و ديگر مستندات از جمله كتاب اوستا را كه منظر متفاوتي از آريائيها را نشان داده و جوابي متفاوت از آنچه اروپائيها دنبالش بودند ميداد را كنار گذاشتند زيرا كه كتاب اوستا منبع مستندي در خصوص آريائيها و سرزمين آنها است كه در آن هيچ اشاره اي به مردم شمال آسياي مركزي نكرده و بر عكس آريانا را كه بعدها باختر و سپس خراسان نام گرفت، به عنوان موطن اصلي آريائيها مطرح ميكرد.
تمدن آريائيها مساحت بزرگي را كه خراسان بزرگ ناميده ميشد و امروزه شامل افغانستان، شرق ايران و كشورهاي آسياي مركزي ميباشد را شامل ميشود كه آريائيها از دير باز و از زمان اوستا و وداها تا آنجا كه مستندات در دست است در اين منطقه زندگي ميكردند.
آثار و بقايا و ابزار آلاتي متعلق به 30 هزار سال قبل در منطقه بدخشان تاجيكستان بدست آمده است كه هاكي از زندگي انسانها در دوران نئاندرتال مي باشد.
در مكشوفات از قبري نزديك آق كپرك آلات سنگي و ساخته شده از شاخ و استخوان كه قدامت آنها به 6 تا 9 هزار سال قبل از ميلاد مي رسد و همچنين اشياي برنزي بسياري كه به زمانهاي قبل و بعد از تمدن هندوها و به 2 – 3 هزار سال قبل از ميلاد بر ميگردد نيز كشف شده اند.
از عصر برنز و تجارت با بينالنهرين و مصر نيز شواهدي از جمله تجارت لاجورد از پايگاه شربوگا نزديك رودخانه آمو در شمال شرقي شهر قندوز نيز وجود دارد.
وضعيت مهاجرت
طبق سرشماري سال 1989م. موج مهاجرت مخصوصاً غير ساكنان آسياي مركزي و به خصوص روسها آغاز گرديد كه از دلايل آن روزهاي پاياني دوره شوروي و اوايل استقلال تاجيكستان، تمايلات شديد مذهبي تاجيكها به ايجاد حكومتي ديني نظير حكومت ايران، رسمي شدن زبان تاجيكي به جاي زبان روسي، رشد حق طلبي و ملّيگرايي تاجيكها و ترس از درگيري بود. برخي از اين مهاجرين را آلمانيها و يهوديها تشكيل ميدادند كه نه تنها از جمهوري بلكه از شوروي نيز كوچ كردند.
طبق يك تخمين، حدود 2000 هزار شهروند تاجيكستاني در اوايل سال 1992م. تاجيكستان را به جهت فراهم سازي موقعيت زندگي بهتر براي خانواده خود، ترورهاي كور و مفقودالاثر شدن مسلمانان متعهد و ترس از تبديل درگيريهاي سياسي به جنگ داخلي ترك كردند. طبق اعلام نماينده سازمان ملل در امور مهاجرين 50 تا 70 هزار مسلمان معتقد تاجيك از جنوب تاجيكستان تا شمال افغانستان از ترس قتل عام، در اوايل سال 1992م. از تاجيكستان فرار كردند.
مشكلات سالهاي 1992م. تا 1993م. موجب گرديد كه جمعاً تعداد افرادي كه منازل خود را به سوي نقاط ديگر تاجيكستان يا به ديگر كشورها ترك كرده بودند، حد اقل 500 هزار نفر تخمين زده شود. اغلب اين مردم در سال هاي 1993م. تا 1994م. با كمك دولت ايران كه براي آوارگان اردوگاههايي را ترتيب داده و كمكهايي را در تاجيكستان و ايران به آنان اختصاص داده بود وهمچنين با كمك ديگر دولتهاي خارجي و سازمان هاي بينالمللي به وطن خود مراجعت كردند. اين بازگشت سختيهاي فراواني را به دنبال داشت. برخي توسط نيروهاي پيروز جنگ مورد تهديد، آزار و يا قتل قرار گرفتند. براي ديگران سختي در ويراني منازلشان و وضع بد اقتصادي پس از جنگ بود.
افزايش مهاجرت در اواخر سال 1980م. و اوايل سال 1990م. جمهوري را از وجود نيروهاي متخصص و كارگران حرفهاي كه بيشتر غير تاجيك بوده و قبل از آن تاجيكها را به دور از دستيابي به تخصص و مهارتهاي كاري و پستهاي مهم مملكتي نگاه داشته بودند خالي كرد.
تعداد زيادي از پزشكان و معلمين اين كشور را ترك كرده و صنعت نيروهاي كارگر ورزيده را از دست داده بود كه جايگزيني آنها غير ممكن مينمود.
مراكز ادبي
در اوايل سده 20 ميلادي، همانند دوران گذشته، شهرهاي بزرگ بخارا، سمرقند، خجند، اوراتپه، نيز بيكگريها و شاهگريهاي حصار، كولاب، بدخشان، درواز، قراتگين، قباديان و غيره از مراكز ادبي معتبر تاجيكستان بود كه شاعران و اديبان بسياري را در دامان خود پرورش دادهاند.
بخارا
شهر بخارا كه از قديمالايام از مراكز بزرگ فرهنگ تمدن آريايي است و در طول تاريخ بزرگان و عالمان بسياري از آن برخاستهاند،، در اين دوره به عنوان پايتخت امارت بخارا داراي مراكز ادبي بزرگي بود. عنبر، انور، عنقا، وحشي، گلشني، عصامي، راقم، راجي، سودايي،، افقر، نجات، مسرور، تسليم، قانع، قدسي، حامد، اسلم، شايق و دهها شاعر و اديب ديگر از افتخارات اين دورهاند.
ملا محمد شريف متخلص به عنبر از شاعران بااستعداد بخارا بود. قاري رحمتااله واضح، عبداللهخواجه عبدي، افضل مخدوم پيرمستي، حاجي نعمتالله محترم او را از دانشمندان زبردست زمان ناميدهاند. عنبر در انشاء قطعه تاريخ و معما استاد زمان بود. او در سال 1914 وفات كرده است.
ملا محمودخواجه بخارايي متخلص به افقر علوم رسمي زمانش را در بخارا فرا گرفت. سپس به زيارت كعبه مشرف گرديد. اشعارش بيشتر در قالب غزل، قصيده و مثنوي است. او پانزده مثنوي تحت عنوان «خمسه اَشَره» سروده كه از بهترين نمونههاي حكايات و روايات است كه هر حكايت 15 بيت ميباشد.
ملا عبدالله خواجه متخلص به تحسين از اكابرزادگان بخارا بود. چندي در ناحيه وابكند منصب قضاوت را عهده دار بوده است. در علوم رياضي، حكمت، كلام و طبيعتشناسي بي مانند بوده است. عبدالله خواجه عبدي تحسين را «بسيار ذكي و سخندان، لطيفهگو، گشادهرو و شيرينزبان…» گفته است. ديوان اشعاري از او باقي مانده است.
ملا فتحالله بخارايي متخلص به عنقا در خانواده قاضي مسيحاي بايسوني زاده شد. او يكي از شاعران بنام زمان خود بود. افزون بر اين، خط نستعليق را خوب مينگاشت و در علم موسيقي نيز مهارت داشت.
ملا تاجالدين متخلص به اسلم يكي از عالمان نكتهسنج و شاعران خوب زمان بود. در مدارس بخارا تدريس ميكرد و سال 1909 مفتي بخارا گرديد. در سال 1910 وفات كرده است.
سمرقند
در يكي ديگر از مراكز فرهنگي تاجيكان شهر زيباي سمرقند، شاعراني چون صبحي، عبدالجبار، راجي، هادي، فكري، خطايي، تمهيد و غيره زندگي كرده و آثاري خلق كردهاند.
ميرزا نورالدين متخلص به هادي سال 1831 در شهر سمرقند متولد شد. ابتدا در زادگاهش و سپس در بخارا تحصيل كرد. پس از ختم مدرسه مدت چهار سال منشي دربار امير مظفر منغيتي بود. سپس به زادگاهش برگشت و به مكتبداري اشتغال ورزيد و به پسران و دختران در كنار خط و سواد، خطاطي را نيز تدريس ميكرد.
به زبانهاي فارسي تاجيكي و تركي شعر ميسرود. ديوان وي سال 1913 در شهر سمرقند به كوشش فرزندش فخرالدين راجي به طبع رسيد. هادي «انوار سهيلي» (كليله و دمنه) را به طور كامل به زبان فارسي تاجيكي به نظم كشيد. وي به سال 1920 وفات يافت.
مسيحاي تمهيد سال 1891 در شهر سمرقند متولد شد و در مدارس زادگاهش كسب كمال نمود و در زمينههاي تاريخ ادبيات، فلسفه و قوائد نظم فارسي تاجيكي و عرب معلومات فراواني اندوخت.
صدرالدين عيني در «نمونه ادبيات تاجيك» نوشته است كه: «پدر و اجداد تمهيد همه شاعر و اهل ادب، فلغريالاصل و تاجيك صرفاند» . تمهيد از جواني شعرميسرود. مؤلفان كتاب «سخنوران صيقل روي زمين» آوردهاند: «تمهيد از منسوبان محفل ادبي سيداحمد وصلي و از مصاحبان و دوستان نقيبخان طغرل بوده، در باره حيات و ايجاديات وي خاطرههاي بسي پرارزشي دارد. تمهيد در خطاطي هم دست توانايي داشته و چند نوع خط قديمي تاجيكي را هنرمندانه و خيلي پخته مشق ميكند» .
ملا عبدالكريم سمرقندي متخلص به سپندي پس از آموزش ابتدايي در مدارس بخارا، به وطن برگشت و در مدرسه اُلغبيك سمرقند به تدريس اشتغال ورزيد. در سال 1906 به همراه پسرش پسندي به زيارت كعبه شرفياب گرديد. وي در سال 1910 ديده از جهان فرو بست.
ملا عبدالرحيم سمرقندي متخلص به پسندي، كه پسر شاعر سپندي بود، نزد پدر تحصيل كرد. او از شاعران صاحب ديوان زمان است. حاجي نعمتالله محترم در «تذكره الشعرا» در باره پسندي مينويسد: «خصوصاً در فن اشعار بسيار صاحب ذوق و به تحسين گفتار بغايت كثيرالشوق است. خط خوب و انشاي مرغوب دارد» .
فخرالدين راجي كه يكي از شاعران و خطاطان بنام بود، سال 1880 در سمرقند زاده شد. سال 1912 مدرسه شيردار سمرقند را ختم كرد و تا انقلاب اكتبر در محله سوزِنگران سمرقند با اصول جديد مكتبداري ميكرد. او يكي از شاعران معارف پروري بود كه موضوع اساسي اشعارش مكتب، معارف، آموزش و پرورش بود. شعرهايش در مجله «شعله انقلاب» چاپ ميشد. او 91 شماره اين مجله را خطاطي كرده است.
خجند
شهر باستاني خجند در اين دوره در كنار شاعران پرآوازهاي چون تاشخواجه اسيري، شعرايي ديگر همچون قاري، فياض، بهجت، معظمخان، زائر و ديگران را در دامان خويش پرورده است.
ميرمحسن خجندي متخلص به قاري پس از آموزش ابتدايي، در مدارس بخارا تحصيل نمود. او سه بار به زيارت كعبه رفت. اشعار او از شهرت والايي برخوردار بود. حاجي نعمتالله محترم در تذكرهاش مينويسد: «اين فقير حقير در حق ايشان به كدام وصف زبان فرسايم كه زبان وصف نمايد كه به طواف كعبه قدرتش رسيده باشد، رنگيني عباراتش در سر گراني است. حقيقت را بر ضميرش جبههسايي» .
داملا حسن متخلص به زائر نيز يكي ديگر از شاعران شيرينسخن خجند است. قاري نعمتالله محترم در باره او چنين نوشته است: «سرحلقه ارباب سخن و پير سخنسنجان زمان، پيشواي خجنديان داملا حسن است» .
ميرزا عبدالله فياض سال 1854 در شهر خجند متولد شد. در مدارس سمرقند تحصيل نموده است. او يكي از سخنوران سرشناس زمان خود بود. وفاتش به سال 1928 است.
سيدولي احراري سال 1874 در خِستيوَرْزِ خجند زاده شد و در مدارس خجند و بخارا تحصيل نمود. سال 1920 در زادگاهش مدرسهاي تأسيس و در آنجا تدريس ميكرد. او به سبك بيدل شعر ميسرود.
معظمخان در سال 1833 در شهر خجند متولد شد. او يكي از شاعران صاحب ديوان زمان خود بود. موضوع اشعار او مختلف است. او سال 1917 در جِزَّخ وفات كرد.
اوراتپه
جوهري، دلشاد برنا، مشتري، عبدالرحيم، عزيز، مقبول، عزيزي و ديگران زاده اين شهر فرهنگي ميباشند.
دلشاد برنا سال 1800 در خانواده رحيمقل صوفي استروشني به دنيا آمد. هنگام تصرف اوراتپه از جانب سپاه خوقنديان، خان خوقند امير عمرخان، دلشاد را مانند ديگران همچون اسير به خوقند برد. دلشاد از دربار فرار كرد و در خانه شخصي به نام تاشمخدوم پناه برده و با او ازدواج ميكند.
دلشاد برنا بيش از 50 سال مكتبداري كرد و به دختران و زنان بسياري سواد آموزاند كه در ميان آنها شاعرههايي مانند خيري نساء، بحري نساء، عنبرآتون و طوطي نيز بودند.
او شاعره نامدار زمان بود. «منتخبالاشعار» و «تاريخ مهاجران» او تقريباً حدود 1200 مصرع اشعار پراگنده را در خود جاي دارند كه در آنها عقايد معارف پروري جايگاهي بسزا دارد.
اين شاعره در «تاريخ مهاجران» خود در خصوص تاراجگريهاي امير عمرخان، تاريخ تسخير آسياي ميانه از جانب روسيه و حيات سياسي و اجتماعي آن دوره حكايت ميكند. دلشاد برنا در سال 1907 در خجند وفات كرد.
حبيبالله خان متخلص به مشتري سال 1893 در استروشن به دنيا آمد. آموزش ابتدايي را نزد پدر آموخت. سپس در مدارس زرگران و مير عرب بخارا تحصيل كرد و بعد به وطن برميگردد. مدتي قاضي اوراتپه بود و سرانجام به سال 1935 وفات كرد.
ملا عبدالرحيم پس از آموزش ابتدايي در مدرسه خواجهجان اوراتپه تحصيل نموده است. در اشعارش غزل و قصيده جايگاه ويژه دارد. وفات او به سال 1909 اتفاق افتاده است.
عبدالعزيز استروشني ابتدا نزد پدرش موسيخان كه شعر ميگفت، آموزش ديده سپس در مدرسه خواجهجان اوراتپه تحصيل نموده است. ستايش مرد دهقان كه خود او يك عمر دهقان بود، يكي از موضوعهاي اصلي اشعار اوست.
ملا محمدظفر مخدوم متخلص به جوهري در خانواده قاضي سيدمخدومخان استروشني در سال 1872 به دنيا آمد. پس از آموزش ابتدايي در مدارس بخارا تحصيل نمود و سپس به وطن برگشت. در شعرهايش اساساً از ميرزا عبدالقادر بيدل تقليد ميكند.
ملا ميرعبدالعظيم استروشني متخلص به مقبول پس از تحصيل در مدارس بخارا به وطن برگشت و مفتي شد. در اشعارش غزل و قصيده فراوان است. حاجي نعمتالله محترم در «تذكره الشعرا» مينويسد كه مقبول «در غزل و قصايد يد بيضانماي مُنكِران بود» .
بحرالدين عزيزي سال 1895 در استروشن زاده شد سواد ابتدايي را از پدرش كه مردي شاعر بود، آموخت. سپس در مدرسه اوراتپه و از سال 1916 در مدرسه ديوانبيگي بخارا تحصيل نمود. پس از انقلاب اكتبر تا سال 1920 مدير شعبه معارف خلق اوراتپه بود. اشعار پيش از انقلاب او به سال 1917 در تاشكند به طبع رسيد.
ملا ادريسخواجه استروشني متخلص به راجي در خانواده ملا نبيرهخواجه كه مردي فاضل و شاعر و با تخلص توفيق شعر ميگفت، به سال 1880 ديده به جهان گشود. به گفته صدرالدين عيني «او از مقتدرترين معاصران خود بود» . او از شاعران معروف زمان خود بود و به سال 1919وفات كرد.
از راجي دو اثر باقي مانده است. يكي «تذكره الخطاطين منظومه»، كه در باره خطاطان مشهور گذشته و معاصر بخارا و استروشن معلوماتي دقيق ميدهد. ديگري «بياض راجي» است كه سال 1907 در كاگان بخارا به چاپ رسيد.
بدخشان
مخفي بدخشاني، شاهفتور، هجري، جرمي، ولي، ملا شمشير وخاني، ربابي، عادل شغني، ملا دولتشاه، ميرزا عباد از شعراي صاحب نام اين مركز فرهنگي و ادبياند.
شاهفتور محبت شاهزاده سال 1869 در روستاي پارشنو شغنان در خانوادهاي اهل سواد و مطالعه زاده شد. تحصيلات ابتدايي و خطاطي را از پدر آموخت. پس از اتمام تحصيلات دبير حاكم شغنان شد. پس از آنكه حكومت پادشاهي روس براي بدخشانيها مكتب تأسيس كرد، معلمي آن به شاهفتور واگذار شد. او به سال 1959 در روستاي سِنْديو ناحيه راشتقلعه وفات كرد.
از شاهفتور محبتشاهزاده دو بياض باقي مانده كه بياض اول تماماً غزليات و بياض دوم 13 مُسَمّن (424 بيت)، 21 مخمس (489 بيت)، 15 قصيده (261 بيت)، 3 غزل (46 بيت) را كه در مجموع 1110 بيت را تشكيل ميدهد، فرا گرفته است.
او با همكاري سليمان قربانمحمدزاده (آخوند سلمان) اثري تاريخي با نام «تاريخ بدخشان» در چهار فصل تأليف نمود. فصل اول تاريخ دوره پيش از حاكميت عبدالرحمانخان (حاكم بدخشان)، فصل دوم دوره حاكميت عبدالرحمانخان پسر قبادخان (1792-1814)، فصل سوم دوره حاكميت افغانستان و فصل چهارم دوره حاكميت پادشاه روسيه نيكلاي را در بر ميگيرد.
ملا اسماعيل بدخشي متخلص به هجري كه زاده بدخشان است، در خوقند و بخارا تحصيل نمود. وي آثار خود را كه اساساً عبارت از غزل است، به پيروي از مولانا جلالالدين بلخي، حسن دهلوي، كمال خجندي و حافظ شيرازي سروده است.
در خصوص هنر، دانش، شاعري و خطاطي هجري ميرزا سليمبيك سليمي، قاري رحمتالله واضح، افضل مخدوم پيرمستي معلوماتي جالب دادهاند. از جمله پيرمستي چنين مينويسد: «هجري تخلص فضايلمآب حقايقپناه، كمالاتاكتساب معارف دستگاه، حلاّل مشكلات علوم عربيه، كشاف مغضوبات فنون ادبيه، بلبل گلستان سخنراني – ملا اسماعيل بدخشاني است… در جامع خطوط، خصوصاً نستعليق و ثلث زبردست روزگار و سرآمد فضلاي ديار است» .
ملا شمشير وخاني سال 1835 در روستاي زُمُدْگِ ناحيه وخان در خانواده مردي دهقان به نام روشن زاده شد. سال 1955 در سن 120 سالگي وفات كرده است. از او بياضي باقي مانده كه عبارت است از غزل، مخمس و ديگر انواع شعر. ملا شمشير وخاني همچنين رسالهاي به نثر در خصوص ترتيب و نظام و قوانين تقسيمات و استفاده از آب و زمين در عهد حاكمان افغانستان و روسيه پادشاهي در بدخشان تأليف نموده است.
شاهسعيدمحمد جرمي كه زاده جرم بدخشان است، همراه پسرش ولي جرمي كه او هم شعر ميگفت، به خاطر تحصيل علوم و سياحت و تجارت چند مدت در سمرقند به سر بردهاند. اشعارشان در بياضها بسيار است.
كولاب
حاجي حسين كنگُرتي، بسمل، عجزي، ذره، مضراب، لقا، ملابرهان ختلاني، ميرزا رجب، بابايونس خدايدادزاده از معروفترين سخنوران اين ديارند.
حاجي حسين كَنگُرتي سال 1868 در روستاي قرقميش كنگرت در خانوادهاي ثروتمند زاده شد. پس از تحصيلات ابتدايي در مدارس تورسونجان و رشيد بخارا علوم زمانش را از بر نموده است. بعد از تحصيل به زيارت حج مشرف گرديد و مدت سه سال در عربستان به سر برد. سپس از ايران و هندوستان و چند كشور اروپايي ديدن نمود. بعداً به زادگاه خود برگشت و در مدرسه كنگرت فقه و صرف و نحو عربي را تدريس ميكرد.
وفات او به سال 1917 بوده و مرقدش در مزار حضرت مولوي كنگرت ميباشد.
حاجي نعمتالله محترم در «تذكره الشعرا»ي خود از حاجي حسين كنگرتي كه شاعري معروف و صاحبديوان و خطاطي چيرهدست بود، چنين ياد كرده است: «حاجي تخلص سخنسنج والافطرت و نكته رس نازكطبيعت، دريادل صنايعضمير، قلمزن بديعپرداز، نگارنده مباني و نگارستان معاني ملا محمدحسين ختلاني است. تحصيل علوم به نزد اساتيد دارالفاخره (بخارا) پيكي گرديده، به هر كوچه در رسيده، ابواب فتوح را در حرب به روي خود گشاده، از هر خرمني دانه ربوده. پس از آن به وطن خود طرح اقامت انداخته، در آنجا بين اكابر و اصاغر اعتبار تمام يافته، اشعار خود را به تركيب ديوان كشيده، در مطبعه تاشكند به زيور طبع رسيده…» .
آثار او عبارت است از غزليات، مسدسات، مخمسات، قصايد، مرثيههاي تاريخها، رباعيات، نامههاي منثور و منظوم، منظومههاي «وسيله النجات»، «دبستان عبرت»، «تاريخ جوده»، مثنوي «كامدي و مدن»، يك اثر تاريخي «منتخبالاخبار في طبقات سلاطين»، رساله «خطوط اشكال اسلاميه» و غيره.
سال 1912 در شهر تاشكند كليات آثارش به طبع رسيده كه شامل 6500 بيت است.
ملا برهان متخلص به بسمل كه يكي از دانشمندان و شاعران شناخته زمانش بود، پس از تحصيل ابتدايي در زادگاهش در مدارس بخارا تحصيل علم نموده در مدرسه سرمزار آن شهر تدريس كرده است.
افضل مخدوم پيرمستي در «افضلالتذكار في ذكرالشعرا والاشعار» خود در باره بسمل چنين مينويسد: «بسمل اسم سامياش ملا برهان است. مكتب او دارالفاخره (بخارا)، موالد او خاك پاك ختلان، مردي است مليحگفتار و بليغبيان و لطيفهسنج و نكتهدان.. خصوصاً حقايق و تدقيقات ابوالمعاني (بيدل.) از زبان معنيترجمانش موقوف… تولاب را از فيض حضورش استفاده و اصحاب را از صحبت پرنورش استفاده. با قصير كمالات ظاهري موصوف و به ملاحت اشعار و طراوت گفتار معروف… مقلد و متبوع رويه ميرزا عبدالقادر بيدل است» .
ملا ذاكر ختلاني متخلص به ذره پس از تحصيل ابتدايي در مدارس بخارا، علوم زمانش را از بر نموده، در علم به پايه بلند رسيده و مفتيگري و مدرسي ميكرد. او ميان دانشمندان از شهرت والايي برخوردار بود.
افضل مخدوم پيرمستي دائر به او چنين معلوماتي ميدهد: «الآن به منصب تدريس سترگ و پايه بزرگ افتاي دارالفاخره بخارا مفتخر است. مشاراليه از مشاهير افاضل زمان و ممتازالاماصل و اقران است» .
حاجي نعمتالله محترم خبر داده كه: «در اثناي تدريس مدرسه تورسونجان در سنه 1334 به دارالبقا شتافت» . يعني اينكه ذره به سال 1915 وفات كرده است.
ملا عبدالرحيم ختلاني متخلص به عجزي پس از تحصيل مدارس بخارا در آنجا به تدريس اشتغال ورزيد. وي مردي فاضل و شاعري هوشمند بود.
افضل مخدوم پرمستي درباره او چنين گفته: «عجزي تخلص صبح صادق سپهر شيرينبيان ملا عبدالرحيم ختلاني مدرس، مردي است حليم و صاحب وضع سليم. ذهنش مشقب معني دقيق، در خوي حسنالخلق و در خلق بسيطالوجه و خليق و متفضل و مسبق و افضال هر قدر گمان رود، فنون از آن است» . مضرابخان كه مدتي چند حاكم كولاب بوده است، مردي فاضل و شاعري خوشبيان نيز بوده است. عبداللهخواجه عبدي در «تذكرهالشعرا»ي خود درباره مضرابخان چنين گفته: «بسيار مرد فاضل و به صنايع بيشمار عالم و كامل بوده است… طبع خوش و شعر مرغوب ميگفته» .
بابايونس خدايدادزده سال 1870 در روستاي كاسهتراشان ناحيه سويت كنوني متولد شد. هنر كراوغليسرايي را ازكوراوغليسراي معروف ميرزا قرباناف آموخته است. او به خاطر اجراي سرودهاي شورانگيز و ضدحكومتياش به تعقيب بيك بَلْجوان گرفتار شده به خجند، فرغانه، خقند، تاشكند و سمرقند هجرت نموده است. سال 1916 به حيث مردكار از جانب حكومتداران به روسيه فرستاده شده و سال 1919به وطن برميگردد. اشعارش به سبك اثرهاي آفريده شده در تربيه كوراوغليسرايان تاجيك سهم بالغ دارد.
حصار
در ميان شعراي معروف اين حوزه ادبي ميتوان از بنده، غمگين، كريم ديوانه و كامل را نام برد.
داملا امامالدين حصاري متخلص به بنده پس از آموزش ابتدايي به بخارا رفته در نزد قاضي عبدالشكور آيت-پدر شريفجان مخدوم صدر ضياء كه يكي از فاضلان زمان بود، تحصيل كرده است. پس از ختم مدرسه مدتي در ناحيه قراقول به شغل قضاوت پرداخت. سپس در مدرسه بخارا به تدريس اشتغال ورزيد.
او بخصوص در علوم فقه، فلسفه، حكمت، رياضيات، تاريخ و اصول دين دانش فراوان داشت.
عبداللهخواجه عبدي، بنده حصاري را چنين وصف كرده است: «مشاراليه مردي باغيرت و حرمت، بسيار فاضل و باجرأت است. گاه گاهي بنابر انبساط طبيعت ميلان اشعار داشته علم فصاحت و بلاغت را ميافراشته» .
پس از انقلاب اين مرد فاضل به زندان انداخته شد و در حدود سالهاي 1921 و 1922 وفات كرده است.
ملا محمدشريف حصاري متخلص به غمگين از شاعران ديگر اين منطقه بود كه در مدارس بخارا تحصيل نموده است. حاجي نعمتالله محترم در «تذكره الشعرا»ي خود در باره او مينويسد: «غمگين تخلص نهال نوخيز گلستان خوشگفتاري و تازهنخل سرريز بوستان معنينگاري ملا محمدشريف حصاري است. مشاراليه از مسقطالرأس خود به دارالفاخره (بخارا) شتابان و قوت فكرياش در ميدان سعي صاحبجولان» .
عبدالكريم قربان متخلص به كريم ديوانه كه يكي از شاعران معروف خلق تاجيك محسوب ميشود، سال 1878 در روستاي جُرَّك حصار زاده شد و به سال 1918 در همان جا وفات كرد. او به شهرهاي دهنو، ترمز، شهرسبز، بخارا، سمرقند و خوقند و غيره سفر كرد.
اشعار كريم ديوانه بيشتر در مزمت حكومتداران وقت حاكم، ميرشب، قاضي، رئيس، امين بازار و غيره سروده شده و بارها به تعقيب آنها گرفتار گرديده است. حتي در سال 1910 مير حصار حكم قتل او را صادر كرد.
كامل سال 1831 در ناحيه فيضآباد بيكگري حصار زاده شد. در سن 12 سالگي به خوقند رفت و در آنجا سواد فارسي و عربي را آموخت. سپس در مدرسه مير عرب بخارا علوم زمانش را فرا گرفت.
او شاعري صاحبديوان بود. عبدالله خواجه عبدي، افضل مخدوم پيرمستي، ميرصديق حشمت، حاجي نعمتالله محترم در تذكرههايشان به شخصيت كامل و اشعارش بهاي بلند دادهاند.
قاضي شفق، زاده سرزمين قباديان و از شاعران مشهور زمان و چند سالي قاضي ولايت قباديان بود. او بر غزليات سعدي، جامي، بيدل، شاهين، افصح، داعي و ديگر بزرگان كلاسيك ادب فارسي تاجيكي مخمس بسته است.
درواز
مهجور، غَبرا، بحري دروازي، وحشي، كامل دروازي، مسلك، فطرت، شمسالدين، محزون، خاكي، غافل، عِزّت، عاري، مظلوم، مولوي، هجري، حسيني، مغمون، لقا از شعراي بنام اين مركز ادبي محسوب ميشوند.
ميرزا محمدلقا متخلص به لقا كه يكي از شاعران معروف محسوب ميشود، سال 1875 در روستاي ياگيد ناحيه درواز در خانواده دهقاني با نام نادرشاه متولد شد. وي نزد معلمي با نام ملا خواجه داد از روستاي روناو معلومات ابتدايي را فرا گرفت. بعداً شعر و شاعري و خوشنويسي را از شاعر محمدمراد غافلي آموخته است.
لقا نخستين ديوان خود را در سال 1910، در سن 35 سالگي منتشر كرد. اين ديوان عبارت است از ديباچه، 431 غزل، 1 مخمس، 1 الفنامه، 55 رباعي، 1 ساقينامه، 3 مناجات، 8 قطعه كه در مجموع 2250 بيت را تشكيل ميدهد. موضوع اصلي آثار شاعر تربيتي و اخلاقي است.
ملا صدرالدين متخلص به محزون كه صاحب سه ديوان اشعار است، در خانواده يكي از شاهزادگان درواز به نام جلالالدين متولد شد. همراه خانوادهاش ابتدا به چارجو و سپس به بخارا رفت و در آنجا علوم زمانش را فرا گرفت. حاجي نعمتالله محترم و شريفجان مخدوم صدر ضياء از اشعار زيباي او وصف كردهاند. صدر ضياء در «تذكره الاشعار» خود مينويسد: «به رنگ مولاناي جام سه ديوان مشتمل بر انواع اشعار به اتمام رسانيده بود كه چندي به دست راقم امانت بود، كه همه اشعارش خوب و زيبا بوده، اكثر اشعار متقدمين را جوابهاي برجا گفته» .
سيدخواجه متخلص به مهجور يكي ديگر از شعراي صاحبديوان اين منطقه است كه در خانواده مردي بافرهنگ به نام حامدخواجه نام كه با تخلص واله شعر ميگفت، در روستاي وَخْياي طويل دره زاده شد. پس از آموزش ابتدايي، در مدارس بخارا تحصيل نمود. او در سال 1908 وفات كرده است.
عبداللهبيك بزرگخواجه متخلص به مظلوم كه پسر مهجور شاعر و نبيره واله شاعر بود، در روستاي وخياي طويلدره زاده شد. در زادگاهش تحصيلات ابتدايي را ختم كرد و سپس در مدارس بخارا تحصيلات خود را كامل كرد. او يكي از شاعران صاحبديوان مركز ادبي درواز بود كه در سال 1920 وفات يافتهاست.
غافل متولد روستاي ياگيد درواز بود. ديواني ناقص از او شامل مثنوي «قصه جنگ دختر قيصر روم»، 42 غزل و 8 مخمس از او باقي مانده است.
غبرا كه مدتي چند در قراتگين در مسند توقسباچي اشتغال ورزيده است، يكي ديگر از شاعران صاحب ديوان درواز است كه در غزل پيرو خواجه حافظ بوده است. ديوان اشعار او مشتمل بر 75 غزل، 9 مخمس، 1 قصيده، 1 مسمن، 22 رباعي و 2 مثنوي و در مجموع 1129 بيت است.
ملا يارمحمد متخلص به ياري و معروف به ملايار ونجي سال 1839 در خانواده ملا ملوك زاده شد. سواد ابتدايي را در زادگاهش كسب نمود. چندي در دربار شاه درواز به عنوان دبير خدمت كرد و سپس در مدارس بخارا تحصيل علم نمود. پس از تحصيل به زيارت خانه خدا مشرف گرديد و بعداً به زادگاه خود روستاي غمايك ونج برگشت.
ملايار ونجي يكي از شاعران در بين خلق معروف منطقه بود كه اشعارش را هم به زبان ادبي فارسي تاجيكي و هم به لهجه محلي سروده است. ايجاديات او متنوع بود كه ذم و انتقاد جايگاه خاص دارد.
عبدالحق عبدالحي متخلص به بحري دروازي سال 1860 در خانواده مولانا عبدالقهار در روستاي سنگيوني درواز به دنيا آمد. تا سن 15 سالگي نزد پدر، و سپس نزد يكي از عالمان آن روزگار مخدوم اعلم، علوم زمانش را فرا گرفت. سال 1881 به بخارا رفت و مدت 10 سال در مدرسه كوكَلْتاش ادامه تحصيل نمود. سال 1891 به وطن برگشت و سرانجام در سال 1915 به دار باقي شتافت. او اشعار زياد و زيبايي سروده است.
ملا وفا متخلص به وحشي زاده درواز و پرورده مدارس بخارا بود. اين دانشمند علوم مختلف و شاعر شيرينسخن سال 1914 در بخارا فوت كرده است.
تذكرهنويساني مانند عبداللهخواجه عبدي، افضل مخدوم پيرمستي، ميرصديق حشمت، حاجي نعمتالله محترم و صدرالدين عيني از وحشي به عنوان عالم و شاعر صاحبنام ياد كردهاند. از جمله حاجي نعمتالله محترم در «تذكيره الشعرا»ي خود نوشته كه: وحشي «از جمله افاضل ديار و مقوله و علميه بلنداشتهار در تدقيقات منطقه واحد و در تحقيقات فلسفه فريد است» .
لطفالله فطرت پس از تحصيل ابتدايي در درواز، به بخارا رفت و در مدارس آنجا تحصيل نمود. از اشعار خود و چند تن ديگر دو بياض مرتب ساخت كه يكي از آنها سال 1910 در شهر تاشكند به طبع رسيد.
شمسالدين دروازي نيز در مدارس بخارا تحصيل علم كرده است. تذكرهنويسان افضل مخدوم پيرمستي و حاجي نعمتالله محترم شعر او را نيكو گفتهاند.
ميرزا اوليا حسين دروازي متخلص به مغمون زاده روستايكيوران و داراي اشعار زيبا ميباشد.
قراتگين
در ميان شعراي قراتگين، نسيمي، بخاري، خوندل، عبدالحي، عابددين محمد بيش از ديگران شهرت داشتند.
عبدالحي چهارمغزكي كه از شاعران صاحبديوان است، سال 1869 در روستاي چهارمغزك ناحيه دربند متولد شده است. اشعار به جا مانده او عبارت است از 170 غزل (7650 بيت)، 16 مخمس (1005 بيت)، 1 مناجات (15 بيت)، 1 موعظه (12 بيت)، 74 رباعي و دوبيتي، 3 قطعه كه در مجموع 8838 بيت را تشكيل ميدهد.
محيالدين شاه قراتگيني متخلص به بخاري يكي ديگر از شاعران صاحب ديوان اين منطقه و از خاندان شاهان قراتگين و شاعر شيرينزبان زمان خود است.
ميرزا ابوسعيد ميرزا يوسفزاده متخلص به نسيمي زاده روستاي حصارت هايت بود. اشعارش اساساً از غزل، قصيده، مخمس عبارت است.
صالح بدل كه زاده دهه خُفَك غرم بود، با تخلص خوندل اشعار زيبايي آفريده است.
عابدالدين محمد سالهاي 1873-1933 در روستاي آسيابدار ميزيست كه از او بيش از 1000 بيت باقي مانده است.
مركز ادبي سرگه زرافشان
طغرل، تمهيد، احمد ميرامينزاده و… پرورده اين ديارند.
نقيبخان طغرل احراري كه يكي از بزرگترين شاعران غزلسراي قرن 20 تاجيك ميباشد، 26 مارچ سال 1865 در روستاي زاسون ناحيه عيني در خانوادهاي ثروتمند و فرهنگي زاده شد. سواد ابتدايي را نزد عبدالجبار شاعر ارميتني فرا گرفت و سپس در مدرسه طلاكاري شهر سمرقند علوم رسمي زمان را آموخت. بعداً در مدارس بخارا دانش خود را تكميل كرده و به زادگاهش برگشت و به كار و ايجاديات اشتغال ورزيد.
پس از پيروزي انقلاب اكتبر سال 1917 با حكومت شوروي همكاري ميكند و 28 جنوری سال 1919در نتيجه تهمت با فرمان سردار يكي از دستههاي سربازان سرخ شتينين به قتل ميرسد.
نمونه آثار طغرل بار نخست به سال 1916 در مطبعه كاگان بخارا با نام «ديوان تغرل احراري» به طبع رسيد.اين ديوان شامل 303 غزل (5634 مصرع)، 1 مستزاد (32 مصرع)، 9 مخمس (305 مصرع)، 3 مسدس (132 مصرع)، 1 ترجيعبند (66 مصرع)، 8 قصيده (570 مصرع)، «فراقنامه» (112 مصرع)، شعري براي سدوروال ولايت كيش (10 مصرع)، «ساقينامه» (136 مصرع) و يك مثنوياي در باب طبع ديوانش (106 مصرع) و در مجموع 7335 است.
نقيب خان طغرل «ساقينامه»اش را در پيروي «ساقينامه» ميرزا عبدالقادر بيدل سروده است. «نوروزنامه» بر اساس تجارب دهقاني پيدا شده است. قسمت اعظم قصايد شاعر موضوعهاي پند و اخلاق را فرا گرفته، سيماي اهل ادب را منعكس مينمايند. غزلهايش دربرگيرنده كل مضمون و موضوعهاي فلسفي و اخلاقي و عشقي و اجتماعي ميباشد…
احمد ميرامين زاده سال 1879 كه در مسچاه كوهي زاده شد، در كودكي يتيم گرديد و به تاشكند ميرود. در سالهاي 1910-1897 در مدارس سمرقند و بخارا تحصیل علم ميكند. سپس به زادگاه خود برگشته، به كار و نوشتن آثار خود مشغول ميشود. ديوان اشعارش بيش از سه هزار بيت را در بر دارد. موضوع اشعار او مختلف بوده و در غزل از ميرزا عبدالقادر بيدل پيروي نموده است.
آداب و سنتهاي فرهنگي
بهترين راه فراگيري يك فرهنگ حضور در آن فرهنگ و صرف وقت با مردم، شناختن آنها و دقت در چگونگي روابط و رفتارشان ميباشد.براي شناخت مردم تاجيكستان بايد دانست كه تاجيكها در كل، خيلي صميمي و مهماننواز هستند.
تاجيكها يك همسره هستند و چند نسل خانواده به عنوان يك خانواده بزرگ زير يك سقف زندگي ميكنند. براي تاجيكهاي سنتي جدا شدن از فاميل و زندگي جدا غير قابل تصور است و اين نوع جدا شدن به معني مصيبت بزرگي تلقي ميگردد. در گذشته آنها در يك اطاق بزرگ زندگي كرده و در يك تشك دراز كه طول آن مطابق با فاصله بين دو ديوار اطاق بود استراحت ميكردند. اما امروزه تنها در منطقه خودمختار كوهستان بدخشان اين سنت را حفظ كردهاند. تاجيكهاي ديگر مناطق امروزه اطاقهايي جدا براي يك خانواده كوچك در بين يك خانواده بزرگ دارند.
فرهنگ و رسوم و سنتهاي ايراني در تمامي شئونات زندگي مردم تجلي دارد. از نظر مذهبي نيز وابستگيهاي عميقي با ايران وجود دارد و اغلب آداب و سنتهاي آنان نظير ايران است.
گفتني است با توجه به تشابه فرهنگ و زبان فارسي دو ملت برخي كلمات مشابه در ايران معني متضادي دارند. مثلاً «غلط كردن» كه به معني «اشتباه كردن» معني ميدهد، يا «آش» كه به معناي «پلو» است، يا «خفه شدن يا كردن» به معني «آزردهخاطر شدن يا كردن»، «كمبغل» به معني «فقير» و «پَگاه» به معني «فردا» است. به كره «مسكه» و به گوجهفرنگي «پاميدُر» ميگويند كه در گيلان نيز همين نام را داراست كه از روسي گرفته شده است.
در تاجيكستان اگر دو قلويي پسر به دنيا بيايند نام آنان را حسن و حسين ميگذارند و اگر اين دو قلو دختر باشند فاطمه و زهرا نام ميگذارند.
به مناسبت همسالي با پيامبر اكرم (ص) افرادي كه به سن 63 سالگي ميرسند جشن باشكوهي برپا ميكنند.
عيد نوروز، عيد قربان و عيد فطر در تاجيكستان و ديگر جمهوريهاي آسياي مركزي باشكوه برگزار ميگردد و پس از استقلال تاجيكستان اين اعياد تعطيل رسمي اعلام شدهاند.
مراسم ازدواج
تاجيكهايي كه در فلات زندگي ميكنند مراسم ازدواج خاصي دارند. در اولين روز مراسم عروسي جار زده ميشود. پس از آن براي سه روز عروس و داماد ضيافتهاي جداگانهاي با فاميلهاي خود برگزار ميكنند.
در روز پنچم داماد به همراه دوستان و فاميل به منزل عروس ميرود. در آنجا امام از زوج جديد نظرشان را ميپرسد و اگر هر دو راضي باشند خطبه عقد را ميخواند. سپس زوجين ميبايست يك كاسه آب، چاي، يك ذره گوشت، شيريني و نمك بخورند. پس از آن است كه ميتوانند با هم باشند.
بعد از آن جشن بزرگي آغاز ميشود. مهمانان تا نصف شب ميرقصند و آواز ميخوانند. سپس زوج با اسب به خانه داماد ميروند. در روز ششم فاميلهاي عروس يك شب را در منزل داماد ميگذرانند. و اين پايان مراسم است.
فرهنگ لباس تاجیکستان
تاجیکستانی ها، علاقه زیادی به فرهنگ و هنر دارند و به همین خاطر، بسیاری از مراسم ملی و مذهبی آن ها، مملو از طرب و ترانه های ملی است که منطبق با فرهنگ و ادبیات کهن این سرزمین به شمار می رود. تاجیک ها، از نظر رفاه در وضعیت مطلوبی هستند و به همین خاطر، یکی از شاد ترین ملت های منطقه محسوب می شوند.
فرهنگ شادی و شادی آفرینی تاجیک ها سبب شده تا با وجود تاریخی پر فراز و نشیب و عدم برخورداری از پیشرفت های جهان اولی، به عنوان کشور جهان سومی از دیدگاه روابط بین الملل، اما همچنان افرادی شاد و علاقمند به خانواده و روابط اجتماعی گرم باشند و به عنوان ملتی مهمان نواز در نظر جهانگردان شرق و غرب شناخته می شوند.
فرهنگ شادی در تاجیکی ها سبب شده تا فرهنگ مد و لباس آنها نیز مبتنی بر باورهای انرژی مثبت و شاد زیستن تاجیکی ها، متحول شده و امروزه شاهد جشنواره ای از لباس های رنگارنگ و جذابی باشیم که زنان و دختران تاجیکی در کوی و برزن بر تن می کنند.
گر چه همه مردم تاجیکستان مسلمان نیستند، اما فرهنگ پوشش بانوان تاجیکی، برهنگی لباس های غربی و آنچه در خیابان های روسیه و آذربایجان شاهد هستیم را نداشته و شاید یکی از دلایل این موضوع را بتوان به سنت اصیل پوشاک تاجیکی مرتبط دانست.
در این کشور، توجه خاصی به لباس های اطلسی داده می شود و پارچه های ابریشم رنگارنگ در فروشگاه های عرضه لباس های زنانه با استقبال چشمگیری همراه شده است. در چند دهه اخیر بعد از فروپاشی نظام کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی سابق، مسئولان دولتی از دانشجویان و کارمندان دولت خواسته اند تا لباس های ملی را اجر نهاده و نسبت به پوشش هایی با پارچه های اطلسی اقدام کنند.
اکنون کارخانه هایی برای تولید اطلس در سراسر تاجیکستان راه اندازی شده و به نظر می رسد، همچون لباس های رنگارنگ سنتی هندوها، لباس های زنان تاجیک نیز بتواند به عنوان بخشی از واقعیت مد و لباس اورآسیا مطرح شود.
برخی از کارشناسان مد و لباس تاجیکی عقیده دارند که ترویج لباس ملی برای مردان و زنان تاجیکی در صورتی که با پارچه اطلسی با کیفیت طراحی و دوخته شود، حتما استقبال گسترده مردم را به همراه خواهد داشت و می تواند از گرایش مد گرایی غربی دختران و پسران تاجیکی تا حد زیادی بکاهد.
لباس های خنک و سبک اطلسی امروزه در همه فصول سال توسط دختران و بانوان این کشور استفاده می شود. حتی برای آن دسته از بانوان مسلمان تاجیکی که الزامات و محدودیت های خود را در لباس پوشیدن دارند، طراحان مد تاجیکی مدتی است که با پارچه های اطلسی رنگارنگ با حفظ موازین مربوطه، برای این قشر از مشتریان خود نیز، طرح های قابل قبولی را ارائه کرده اند.
به هر حال تاجیکستان امروز، به فکر تقویت عناصر ملی در لباس های محلی شهروندان این کشور است و هر ساله در ۷ نوامبر، جشنواره مد تاجیکستان برگزار می شود که چندی سالیست مخاطبان بین المللی زیادی هم دارد چرا که شاد و رنگارنگ و البته گران قیمت و خوش دوخت است و ظریف کاری هایی با انواع و اقسام سنگ ها بر روی پارچه های ابریشمی انجام می شود.
رنگ ریزی این پارچه ها نیز معمولا طبق روش پیشینیان و سنت های قدیمی تاجیکی انجام می شود. گل بست، روش قدیمی در مد و لباس تاجیک ها است که مخاطبان بسیار دارد. این روش در میان روس ها به عنوان رنگ آمیزی گره ای معروف است.
در رنگ ریزی لباس های تاجیکی تلاش می شود که رنگ های طبیعی باشد و رنگ پیاز و گردو معمولا استفاده می کنند. پارچه های پاک مبتنی بر فاکتورهای زیست محیطی و دوستدار محیط زیست، بخشی از روش تولید لباس های سنتی فاخر امروزی زنان تاجیک را به خود اختصاص می دهد.
برخی از لباس های سنتی زنان تاجیک، دارای خطوط و نقش و نگارهایی خاص است که فلسفه مخصوص به خود دارد. مثلا خطوط افقی به معنای زمین، خطوط مواج یادآور آب و خطوط عمودی یادآور باران و خطوط مورب نشانه ای از آتش و گرما است. البته در طراحی لباس های تاجیکی بعضا سعی شده تا از نمادها و نقوش ایرانی مانند بته جقه نیز استفاده شود.
همه این نقش و رنگ ها، مبین اطلاعات خاصی است و به نوعی، انرژی مثبت و سیگنال های مثبت را به ارمغان می آورد. استفاده از گل دوزی هایی با صدف، بخشی از روش طراحی نوین لباس های بانوان تاجیکستان است. لباس هایی که با صدف دوخته می شود قیمت بیشتری دارد.
در صدف، مروارید وجود دارد و صدف هر زنی، فرزندش است. این یادآور مهر و عطوفت و ارتباط مادر و فرزندی است که نمادی در برخی از لباس های تاجیکی دیده می شود و پیام های خاصی دارد. عدم علاقه اکثریت زنان تاجیکی به پوشش های سیاه رنگ، خود نشان دهنده این واقعیت است که فرهنگ شادی و لباس های محلی رنگارنگ، تا چه اندازه توانسته سبک مد و لباس شرقی و سنتی و جذاب تاجیکی ها را در این کشور توسعه دهد.
برخی از فعالان مذهبی در تاجیکستان، لباس هایی مبتنی بر باورهای مذهبی را با استفاده از فرهنگ مد و لباس سنتی این کشور توسعه داده اند که جشنواره مد و لباس و فستیوال اطلس، گامی برای احیای دوباره فرهنگ مد در این کشور است.
یکی دیگر از لباس های سنتی تاجیکی که در منطقه کوهستانی بدخشان و منطقه پامیر کاربر دارد و معمولا با کلکسیونی از جواهرات و اکسسوری های محلی تاجیکی همراه می شود.
داستان پارچه های اطلسی
بافندگی در تاجیکستان، همچون فرش بافی در ایران، از جمله صنایع شناخته شده و دیرینه به شمار می رود. در این میان، اطلس، با نقش و نگاره های جذاب و خاص، علاقه زیادی را در میان مردان و زنان این اقلیم به همراه داشته و پوشیدن آنها همچنان رایج و محبوب است.
اطلس (حریر، پرنیان، دیبا) که در بالا از آن صحبت کردیم، نوعی پارچه های ابریشمی بود که رنگ های گوناگون داشته و مردان و زنان تاجیکی در مراسم ملی و مذهبی از آن استفاده می کنند. همانطور که زنان ژاپنی را در کیمونو هنگام مراسمات خاص و حتی عروسی شاهد هستیم، زنان تاجیکی را سر سفره عقد، بدون لباس فاخر و مرصع نشان اطلسی نمی توان تصور کرد.
یکی از هنرهای قدیمی دیگر مردم تاجیک، هنر بافندگی و نساجی است یکی از هنرها، هنر جوراب بافی و قالی بافی است که زنان تاجیک در گذشته در فصل سرما آن را با دست انجام میدادند. اکنون نیز جورابهای دستباف در گوشه و کنار بازارهای تاجیکستان به فروش میرسد.
به همین خاطر، یکی از مهم ترین سیاست های توسعه فرهنگی در تاجیکستان قرن بیست و یکم، ترویج لباس های فاخر سنتی مبتنی بر پارچه های اطلسی رنگارنگ است که می کوشد تا لباس ملی زنان تاجیک شود. در شعر شعرای پارسی زبان نیز از ازلیس بسیار یاد شده است که در زیر به شماری از آن ها اشاره می کنیم:
زین خام که دارم جگر پخته به زیرش روزی به هزار اطلس معلم نفروشم
خواجوی کرمانی نیز به متاع اطلس اشاره کرده و از عباراتی مانند “اطلس لاجورد” و “اطلس سبز” به معنی آسمان در شعر خود استفاده کرده است:
ز سوز جگر آتشی بر افروخت نهم اطلس سبز چرخی بسوخت
عبدالرحمان جامی، نیز عبارت “اطلس فیروزه” را به معنی آسمان یا چرخ به کار برده است:
ذوق مستانی صبوحی زده بزم تو دل، صبح در اطلس فیروزه تو چاک انداخت
حافظ شیرین سخن نیز در این باره می گوید:
لطیفه ایست نهانی که عشق از او خیزد که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال هزار نکته در این کار و بار دلداریست
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست
اگر حمایت مارگیر را در بخش ۳۷ مثنوی معنوی خوانده باشید، مولانا جلال الدین بلخی حکایتی را نقل می کند که سوی کوهسار می رود و حکایت اخلاقی جالبی دارد و در بخشی از آن، از اطلس نام می برد:
آدمی کوهیست چون مفتون شود کوه اندر مار حیران چون شود
خویشتن نشناخت مسکین آدمی از فزونی آمد و شد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت
همانطور که مشاهده می کنید، در شاهکارهای ادبی زبان شیرین پارسی نیز از کلمه اطلس بارها به شیوه های مختلف توسط رندان طریقت و استادان سخن بر زبان جاری شده است و این قضیه نشان گر اهمیت اطلس در زبان و فرهنگ ایرانیان است که در لباس و پوشش امروز تاجیکی ها جلوه گر می شود.
اهمیت اطلس در فرهنگ تاجیک در سالیان اخیر به صورت حرفه ای در دستور کار قرار گرفته است. برگزاری آزمونی موسوم به اطلس یکی از این اقدامات فرهنگ مدار به شمار می رود. در این آزمون، از بافندگان زبردست با استفاده از پارچه های اطلسی خواسته می شود تا لباس مدرن دوخته و به نمایش بگذارند.
استفاده از لباس های اروپایی در بین مردم تاجیک پس از سلطه روس ها بر آسیای میانه از اواخر قرن نوزدهم رایج شد و نام های بسیاری برای پوشاک های نو وارد زبان نوشتاری و گفتاری مردم گردید.
هنر بافندگی (نساجی) تاجيکان به عنوان قومی که در امتداد بخش عظيمی جاده ابريشم قرار داشتند، از ديرباز شناخته شده است. اطلس در ميان پارچه هايی ست که تاجيکان روی تار و پود آن نقش و نگار ويژه خود را بافته اند.
در دوران شوروی نيز تاجيکستان کارخانه های متعدد توليد اطلس داشت و فرآورده های اين کارخانه ها در بيرون از تاجيکستان نيز به فروش می رفت. کارشناسان اين رشته در تاجيکستان در باره فراوانى توليدات “خجند اطلس”، يکی از عمده ترين کارخانه های توليد اطلس می گويند که با پارچه های بافته آن می شد، شش بار دور کره زمين را پوشاند.
صرف نظر از دخالت دولت شوروی در نحوه لباس پوشی مردم اطلس در ميان زنان تاجيک همچنان رايج و محبوب ماند. صنايع اندک تاجيکستان که يک کشور عمدتا کشاورزی است، در پی فروپاشی شوروی شديدا آسيب ديد و کارخانه های صنعتی معدودی که در اين جمهوری وجود داشت، از جمله “خجند اطلس” معروف از فعاليت باز ماندند.
واژه هایی مثل کاستیوم (کت) بریوک (شلوار) پلتا (پالتو) و پلش (بارانی). اما علیرغم همه تدابیر فرهنگی روس ها تاجیک ها توانستند سنن و رسوم ملی خود را علی رغم بیش از ۷۰ سال سلطه شوروی حفظ کنند و موفق به حفظ هویت خود در پوشاک هایشان نیز شدند.
در مقایسه با لباس های زنان، لباس های مردان در تاجیکستان با صد سال پیش اصلا قابل قیاس نیست. حالا بیشتر مردان و جوانان تاجیک به شیوه اروپایی لباس می پوشند. اما همزمان پوشش یکته (روپوش بی آستر) و جامه (روپوش آستردار) و طاقی (کلاه) نیز همچنان در میان مردان و جوانان تاجیک رایج است.
افراد مختلف، جدا از مقام و جایگاه اجتماعی خود در جامعه، به هنگام برگزارکردن جشن و ماتم و دیگر رسم و آیین های ملی خود عمدتا با لباس ملی، یعنی جامه و طاقی حاضر می شوند. جامه مثل خلعت است، منتهی در داخل آن پنبه می گذارند و عمدتا لباس گرم برای زمستان محسوب می شود.
“بی قسب”، “مشک ظفر” از جمله انواع جامه های تاجیکی است. در مراسم و جشن های مختلف تاجیکان، پوشش به عنوان یک افتخار ملی جایگاه ویژه دارد، و حتی دولت تاجیکستان به رهبران کشورهای خارجی در پایان دیدارهای رسمی خود از تاجیکستان لباس ملی تاجیکی هدیه می دهد. در گذشته اطلس خجند، سمرقند، کان بادام، اندیجان و شهرهای دیگر آسیای میانه خیلی مشهور بوده است.
پوشاك تاجيكها بيشتر از پنبه درست شده است و تفاوت چنداني در طول چهار فصل مختلف سال ندارد. در فلات پامير زنان لباسهايي با رنگ روشن پوشيده و علاقه به دامنهاي بلند دارند. اكثر كلاههاي گلداري كه حاشيههايي با رنگ روشن كه رو گوشي نيز دارد، بر سر دارند. وقتي زنان از منزل خارج ميشوند، روسري بر سر ميكنند، كه روسري زنان سالخورده سفيد و جوانان زرد يا سبز است.
بسياري از مردان مسن تاجيكي لباس پالتو مانند، پوتينهايي تا زانو به پا كرده و كلاه قلاب دوزي شده بر سر دارند. زنان تاجيكي پيراهنهايي رنگين و بلندي بر تن دارند كه از گلو تا مچ پا مزين به رشته دوزي طلايي و شلوار راه راه در زير و روسري يكدست بر سر دارند.
كلاه مردان شبيه استوانه كوچكي است كه با پوست سياه براقي پوشانده شده و لبه پائيني آن به طرف بالا چرخيده كه مانند پوست خز جلوه ميكند كه هم تزئيني است و هم به عنوان روگوشي كارايي دارد. اين كلاه را به تاجيكي «تاقي» ميگويند.
عید نوروز در تاجیکستان
در آستانه عید نوروز در تاجیکستان حال و هوای خاصی در شهر دوشنبه وجود دارد. تاجیک ها به سنت های اصیل نوروز از جمله ˈعید بهار ˈ و ˈجشن کشاورزان بسیار پایبند هستند.
عید نوروز در کشور تاجیکستان به عنوان نماد هویت و فرهنگ شناخته می شود. مردم تاجیک همچون دیگر اقوام ایرانی تبار آداب و آیین خاصی برای مراسم نوروز دارند و روز نوروز در تاجیکستان با سال شمار دهقانی تاجیکی اول ماه حمل و با حساب میلادی ۲۱ یا ۲۲ مارچ شروع می شود که به نام 'خیدیر ایام' یعنی جشن بزرگ معروف است. جشن نوروز برای مردم تاجیکستان، بهویژه بدخشانیان، جشنی ملی و دیرینه است.
تاجیکها از نوروز به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد میکنند.در این ایام دید و بازدید از اقوام و بزرگان صورت می گیرد. به مزارها می روند و قرآن و دعا می خوانند. هم چنین در بدخشان مدیحه سرائی در وصف پیامبر و امامان معصوم انجام می دهند.در مقابل در شب نوروز در مزار بزرگواران که در بدخشان تاجیکستان آستان گویند، آتش روشن می کنند و مردم به زیارت مزارها می روند و سنگ آتش را سه بار می بوسند و به دیده ها می مالند. این آیین می تواند بازماندۀ رسم زرتشتی فروردینگان باشد که اکنون هم در میان زرتشتیان معمول است. تعدادی از مراسم این جشن در تاجیکستان با مراسم سنتی آن در ایران مشترک است، اما بعضی از این مراسم مختص مردم تاجیکستان است که به تعدادی از آنها اشاره خواهد شد:
۱-"خیدیر ایام" یا جشن بزرگ:
تاجیکان هم چون دیگراقوام اریایی نژاد آیین و آداب خاصی برای جشن نوروز دارند. روز نوروز در تاجیکستان با سال شمار دهقانی تاجیکی اول ماه حمل و با حساب میلادی 21 یا ۲۲ مارچ شروع می شود که به نام "خیدیر ایام"یعنی جشن بزرگ معروف است.
تاجیکان، برخلاف سال های جدایی از سرزمین نیاکان خود آریانا زمین، هیچ گاه سنت های ملی خویش را فراموش نکردند و هر سال عید نوروز را با برگزاری آیین های ویژه جشن گرفته اند. مردم فارس زبان تاجیکستان که در آغوش طبیعت سرسبز منطقه آسیای مرکزی زندگی می کنند شعر و ادب فارسی را از نیاکان خود به میراث برده اند و مردمانی فرهنگ دوست و پایبند به آداب و سنت های پیشینیان خود هستند.
با وجود این که در دوران حاکمیت شوروی سابق ، روس ها با هدف یکسان سازی فرهنگی در جمهوری ها برگزاری سنت های ملی را ممنوع کرده بودند اما مردم مسلمان و فارس زبان تاجیکستان هیچ گاه از سنت ملی و مذهبی خویش دست نکشیده اند. تاجیکستان ؛ یکی از سه کشور فارسی زبان جهان روزهای قبل از فرارسیدن بهار همراه و همدوش با ملت ایران و افغانستان به استقبال عید نوروز می روند تا بار دیگر آن را در دوران استقلال خویش با شکوهی بیشتر برگزار کند. همزبانی و قرابت فرهنگی ایرانیان و تاجیکان موجب شده است تا هر ساله بر شمار کسانی که در این ایام مقصد تعطیلات نوروزی خود را تاجیکستان انتخاب می کنند، بیشتر می شود.
آیین های جشن عید نوروز و آغاز سال نو از آداب و رسوم مردم تاجیکستان و برجای مانده از فرهنگ ایران زمین در این کشور است . مردم این کشور همانند مردم دیگر کشورهای حوزه تمدنی ایران از شب چهارشنبه سوری با برپایی آیین های جشن سنتی به استقبال عید نوروز می روند. تاجیک ها چهار روز تعطیلات رسمی برای نوروز دارند و در این مدت، سکوهای موقت کنسرت در گوشه و کنار شهرها بر پا میشود که تا روزها پس از این ایام شاهد شادی و پایکوبی مردم است. علاوه بر آن ، همه شهرها و روستاها نیز مراسم سنتی دست افشانی و شادمانی دارند.
۲- خانه تکانی و سفره دسترخان:
خانه تکانی یا جاروب بندان یکی از این آیینهاست که معمولا روز ۱۹ مارچ برگزار میشود. در روز های عید ،مردم تاجیک همه لباس نو می پوشند ، به ویژه کودکان ، زنان و دختران با پوشیدن لباس های رنگارنگ که نقشی از گل های بهاری دارند به شکوه این جشن می افزایند. نوروز را هر اداره، کارخانه و نهادهای دولتی و غیردولتی به طور دسته جمعی جشن می گیرند و مردم روستاها و قصبه ها نیز مراسم جشن نوروز را برگزار می کنند. "عطار نیشابوری " ؛
جهان از باد نوروزی جوان شد / زهی زیبا که این ساعت جهان شد
شمال صبحدم مشکین نفس گشت / صبای گرم رو عنبر فشان شد
تو گویی آب خضر و آب کوثر / ز هر سوی چمن جویی روان شد
مردم تاجیکستان به ویژه "بدخشانیان" در ایام عید نوروز خانه تکانی و ظروف خانه را کاملا تمیز می کنند تا گردی از سال کهنه باقی نماند و برابر رسم دیرینه نوروز، قبل از شروع عید نوروز بانوی خانه وقتی که خورشید طلوع کرد دو جارو را که سرخ رنگ است و در فصل پاییز از کوه جمع آوری کرده و تا جشن نوروز نگاه داشته در جلوی خانه راست می گذارند، زیرا رنگ سرخ برای این مردم رمز نیکی و پیروزی و برکت است.
پس از طلوع کامل خورشید هر خانواده می کوشد هرچه زودتر وسایل خانه را به بیرون آورده و یکپارچه قرمز را بالای سر در ورودی خانه بیاویزد که این معنی همان رمز نیکی و خوشی ایام سال است . سپس درها و پنجره ها باز می شوند تا هوای نوروزی و بهاری که حامل برکت و شادی است وارد خانه شود. حتی آنها دیگ هایی را که سیاه شده اند را با خاک مخصوص به رنگ سفید در می آورند که به معنی نو شدن است. کودکان با گچ سفید روی دیوار نقش گل و بلبل و آهو و بز کوهی میکشند. رنگ سفید در روزهای نوروز نقش نمادین دارد و همه جا به چشم میخورد. مردان خانواده شاخههای بلند درختان را میبرند و با کارد روی آنها گل میتراشند. سپس شاخههای آراسته را با ندای ˈشاگون بهار مبارک!ˈ وارد خانه میکنند و در سوراخهای پنج ستون خانه استوار میکنند.
تاجیک ها هم تقریبا هم چون ایرانی ها سفره هفت سین می چینند که به آن سفره "دسترخان" می گویند اما جشن نوروز را برخلاف ایرانی ها به خیابان ها می کشاندند تا همه در آن شریک باشند در واقع نوروز در تاجیکستان فقط به خانه ها نمی آید بلکه تمام شهر را متحول می کند.
۳- مراسم حوت:
در اين ماه از گذشته مراسم خاصی بوده است كه پیش از نوروز برگزار مي شده است. حوت آخرین ماه سال است كه زمان کشت و کار بهاری است.
در این مراسم در سه شب آغازين ماه حوت برگزار مي شود مردم در كنار آتش به رقص و بازي و شنیدن موسیقی میپرداختند.
مردم بهویژه کشاورزان از گذشته مراسم خاصی پیش از نوروز داشتند حوت از نظر کشاورزان آخرین ماه سال بود و به همین دلیل به عنوان زمانی مناسب برای کشت و کار بهاری انتخاب میشده است. در این مراسم مردم با فراهم کردن ملزومات جشن سه شب اول ماه حوت را در مهمانیها گرد هم میآمدند و در اطراف آتش به شنیدن موسیقی، رقصیدن یا بازی میپرداختند.
۵-گلگشت نوروزی:
ساکنان شهر دوشنبه و حومه آن با رفتن به بوستان ها و مراکز تفریحی که آن را "گشت عیدانه " می نامند، آغاز عید نوروز در این کشور را جشن می گیرند . جشن نوروز در تاجیکستان پنج روز ادامه دارد و تمام اداره ها و دستگاه های دولتی در طول این ایام تعطیل خواهد بود. این در حالی است که در برخی از مناطق شمال افغانستان حدود ۴۰ روز نوروز را جشن می گیرند.
مردم تاجیکستان با حضور در پارک ها و اماکن عمومی و تفریحی شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان نخستین روز بهار را جشن می گیرند. این مراسم که به گلگشت نوروزی معروف است در همه شهرها و روستاهای تاجیکستان برگزار می شود. عرضه سفره های هفت سین و لباس های رنگارنگ محلی در قالب نمایشگاه های خیابانی ، پخت غذاهای ملی ، جنگ کبک ها و مسابقات کشتی گیری از مراسم هایی است که در جریان برگزاری مراسم گلگشت نوروزی اجرا می شود و اماکن عمومی این کشور در این هفته آکنده از عطر خوراکیهای محلی و رنگهای شاد است. تاجیک ها در اولین روز بهار ، با ماکت با شکوه تخت جمشید جشن ها و فستیوال نوروزی را آغاز می کنند.
جشن های نوروزی درتاجیکستان با این رسم که جشن های مفصل معمولاً باید در تفریگاههای خارج شهر برگزارشوند ، تاجیکها به "گلگشت نوروزی " می روند ، همانند؛ شهر دوشنبه ، "شهرک وحدت" با داشتن پارکی بزرگ و در خجند «کالخوز اربابی» با باغهای وسیع اطرافش ، میزبانان مراسم گلگشت نوروزی میشوند و با چای کبود و نان رایگان از مهمانان و فقیرترها پذیرایی می کنند و اگر «آش پلوی» رایگان هم باشد نور علی نور است. آش پلو را با نخود ، برنج، و پی گوسفند و آب زیاد میپزند. بندبازی، کشتی محلی و خروس جنگی – در مناطق روستایی جنوب- از دیگر مراسم در این روزها به شمار میرود.
حافظ در غزلی گفته:
ز کوی یــــار مــیآید نسیــم باد نوروزی / از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن / که قارون را غلطهــا داد سودای زرانــدوزی
ز جام گل دگر بلبل چنــان مست می لــعلست / که زد بر چـــرخ فیروزه صفیر تخـــت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبــار غم بیفشانی / به گلزار آی کــز بلبل غزل گفــتن بیامـوزی
۶- مراسم جفت براران:
یکی دیگر از مراسمی که در گذشته پیش از کاشت و کار کشاورزان و چند روز قبل از نوروز با آرزوی پر برکت شدن محصولات برگزار میشود، مراسم «جفت براران» است. جفت براران در اکثر محلها در اواخر ماه حوت تشکیل میشود. در این مراسم همه اهل خانواده شرکت میکنند. کشاورزان نیز پلو، نان فطیر و یا غذای مربوط به مراسم را تهیه کرده و ۱۵ تا ۲۰ نفر از کهنسالان را دعوت میکردند و بعد از غذا نیز این عبارات را میگفتند: «مزید نعمت، زیاده دولت، برار کار، صحت و سلامتی خرد و کلان، رسد به بابای دهقان، خوش آمدید میهمانان». مراسم جفت براران: از ديگر مراسم نوروزي که چند روز قبل از نوروز و پیش از کاشت و با آرزوی پر برکت شدن محصولات توسط كشاورزان برگزار مي شود مراسم «جفت براران» است. در این مراسم کشاورزان پلو، نان فطیر و یا غذای مربوط به مراسم و دعوت کهنسالان از آنان پذيرايي كرده و بعد از پذيرايي این عبارات را میگويند:
«مزید نعمت، زیاده دولت، برار کار، صحت و سلامتی خرد و کلان، رسد به بابای دهقان، خوش آمدید مهمانان»
8-مسابقه بزکشی:
مسابقه بزکشی هم یکی دیگر از برنامه های جدا نشدنی از جشن نوروز در تاجیکستان است. لاشه بز را وسط میدان می گذارند و از بلندگویی که روی کانتینری آن سوی میدان نصب شده در هر دور، مقدار جایزه و نام کسبه ای که هزینه جایزه این دور را متقبل شده اعلام می کنند. بعضی ها شرکت می کنند و آن هایی که جایزه باب میل آنان نباشد اطراف میدان سوارکاری یورتمه می روند تا دور بعدی آغاز شود.
مسابقه تا جایی که جایزه دهنده ای باشد ادامه پیدا می کند. در زمین بازی میدان بزکشی دو تکه پارچه قرمز بیش از هر چیز جلب توجه می کند، یکی پرچم جایی که مقصد نهایی لاشه بز است و دیگری دستار داور مسابقه که با ریش سفید و بلندش وسط میدان ایستاده است. مسابقه بزکشی شاید تنها میراث باقی مانده ای است که حس جنگ های سلحشورانه باستان را در ذهن هر تماشاگری تداعی می کند.
۹-شاگون بهار مبارک:
در بدخشان در شب دوم سال نو از کله و پاچه گوسفند وگندم غذای مخصوصی تهیه می کنند که به آن "باج" می گویند. تاجیک ها در نخستین روز نوروز، صبحانه را با انواع غذاهای شیرین صرف می کنند که عبارت است از حلوا، شیربرنج، غوز حماچ ، به این امید که تا پایان سال زندگی شان شیرین باشد. پس از صرف صبحانه پارچه سرخی را بالای در ورودی خانه می آویزند که آن را نشانه بهروزی و خوش بختی می دانند. آن گاه اساس خانه را که از قبل تمیز کرده اند به طرزی نیکو می چینند، سپس پنجره ها را می گشایند تا نسیم نوروزی در زوایای خانه به گردش درآید. همه لباس تازه به تن می کنند و کوچک ترها در حالی که غنچه ای از گل سرخ در دست دارند نزد بزرگترها می روند و با گفتن"شاگون بهار مبارک" سالی خوش برایشان آرزو می کنند.
Comments
Post a Comment